‏نمایش پست‌ها با برچسب فرزاد كمانگر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرزاد كمانگر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

فرزاد كمانگر كيست؟

 معلمي دلسوخته واز طبقه ي كم درآمدجامعه....به دريا رفته مي داند مصيبت هاي طوفان را


 

فرزاد كمانگر كيست؟ 

 به نام آزادي

معلمي دلسوخته واز طبقه ي كم درآمدجامعه كه بهترين راه كمك به خود وخانواده و جامعه اش رادر اشتغال به معلمي يافت،به همين خاطراز همان آغازنوجواني راهي به سوي مسئوليت سنگين تكفل گشود،ودانست كه چشمان معصوم برادران و خواهرانش به دستان ظريف اوست، از آنجايي كه فرزاد مشكلات اقتصادي خود و خانواده را از همان دوران كودكي دريافت،درك مشكلات اجتماعي برايش آسان تر شد، و به راحتي مي دانست كه در پشت نگاه هاي دزدانه ي كودكي نيازمند چه آرزوهايي نهفته است.


" به دريا رفته مي داند مصيبت هاي طوفان را"

درك مشكلات زندگي انسانها بهايي سنگين دارد،كه نمي تواند كار هر موجود زنده اي باشد، صرف زنده بودن وزندگي كردن براي درك ناكامي هاي ديگران كافي نيست. خون بايد خورد و اشك بايد ريخت تا دانست ريختن قطرات اشك چه بهايي دارد!

"دلا نزد كسي بنشين كه او از دل خبر دارد."

فرزاد كمانگرمتولد 1354خورشيدي درشهر كامياران است، دوران ابتدايي تادوم دبيرستان را در زادگاه خود (كامياران) گذارند،واز دوم دبيرستان راهي تربيت معلم شد، ديپلم آموزش ابتدايي را در سنندج دريافت كرد و پس از چندسال تدريس در روستاها توانست دررشته روانشناسي باليني وارد دانشگاه پيام نورسنندج شود.

وي سالها در روستاهاي دور دست اطراف كامياران سرگرم تدريس براي محرومترين اقشار جامعه بوده است. ودر كلاسهاي پنج پايه تدريس داشته است.

كمانگر معلمي كه هستي خود را قرباني همنوعانش مي كند،آنچه برايش ارزشمند است،نجات انسان ها ازدست ديو فقرمي باشد، چه فقر مادي وچه فقر فرهنگي .از تغذيه اي كه براي او ودانش آموزانش فرستاده مي شد هيچ سهمي را بر نمي داشت زيرا براين باور بود كه بايد به اين دانش آموزان كه سرمايه هاي ملي ايرانيان هستند توجه بيشتري كرد.
برادرش فرشاد مي گويد : يك روز در خيابانهاي كامياران مي گذشتم ،يكي از آشنايان كه كه فروشنده كفش بود،مرا صدا زد وگفت: به فرزاد بگو كه بابت پول كفش هايي كه خريداري كرده اي 5هزار تومان بيشتر از نرخ پرداخته اي اگر گذرت افتاد يادت باشد،مانده ي پولت رابگيري،من اصلا از موضوع سر درنياوردم ،شگفت زده شدم،كه فرزاد 50جفت كفش را براي چه مي خواسته است؟ بالاخره فرزاد را ديدم و موضوع را جويا شدم ، او در پاسخ گفت :


تو نيكي مي كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز

سپس ادامه داد: حرفش را هم نزن. فراموشش كن.
من از آن پس هرگز دراين باره به كسي چيزي نگفتم.

فرزاد كمانگر از آنجايي كه ليسانس روانشناسي دارد،براين باوراست،كه ازجمله مشكلاتي كه فرد رابه سوي اعتياد تشويق مي كند:بيكاري،فقر فرهنگي و مادي يا عاطفي است،فرزادبه معتادان به ديدبيمارنگاه مي كند،لذا همه ي هم وغمش اين است كه چگونه يك انسان را ازدست ديواعتيادنجات دهد.
او براي اين كار افراد معتاد را پيدا مي كرد،وبا پول و امكانات ودانش خودش به آنان كمك مي كردتا از دست اعتياد رهاشوند.

نجات آقاي الف .س يكي از افراد شناخته شده ي كامياران تنهاگوشه اي از تلاش هاي انسان دوستانه ي فرزاد مي باشد. آقاي الف.س آهنگساز، خواننده و نوازنده ي شناخته شده ايست، كه ليسانس موسيقي اش را از دانشگاه تهران دريافت كرده ،باصدا و سيماوراديو تهران و راديو كرمانشاه همكاري بسيار داشت.اما متاسفانه به مدت 20 سال به دام اعتياد افتاده و اسير شده بود و شب وروزش را در كنار خيابانهاي شهر كامياران سپري مي كرد، فرزاد او را به منزل خودشان آورد و دو ماه تمام از او نگهداري كرد،بدن او را باعمل جراحي زير نظر پزشك ازوجود اعتياد سم زدايي كرد.فرزاد براي سم زدايي وعمل جراحي اين فرد مجبور شد از بانكهاي كامياران وام بگيرد.تا اينكه بالاخره به ياري خدا وكوشش پيگير او را به زندگي واقعي و آبرومندانه ي خود باز گرداند. الف. س اكنون خود در شهر سليمانيه ي عراق مشغول تدريس موسيقي است.وزندگي شرافتمندانه ي خود را مديون فرزاد مي داند.

فرزاد كمانگر نه تنها ايشان بلكه چندين نفر را به اين شيوه نجات داد وآنها را به زندگي آبرو مندانه بازگرداند.دراين راه پر پيچ وخم ودشوارگاهي هم اهل خانواده توان خود را ازدست مي دادند وبه اين كارهايش اعتراض مي كردند.اودرپاسخ مي گفت:
اينها سرمايه هاي ملي ماهستند بايد به آنها كمك كنيم تا به آغوش مردم بازگردند.

عشق به ساختن جامعه اي نيك ،شايسته و آرماني در وجود فرزاد طوفان به پا كرده است،او براي اصلاح افرادجامعه از هيچ كاري فرو گذار نمي كرد،از كار گروهي گرفته تاكارفردي آرام نمي گرفت ،از اين رو عطش او در ساختن جامعه ي آرماني در زندان نيز فرو كش نكرده،در همانجا نيز با رفتن به بند عمومي كار بازندانيان معتاديكي از برنامه هايش شد.
فرزادبراي آرامش دادن به محكومين به اعدام وزنداني هاي دراز مدت كه هم بند او هستند،از همه ي دانستنيها و معلومات علمي اش استفاده مي كند.از آنجايي كه اورا به بند معتادان و هپاتيت ها برده اند، در آنجانيز حس نوع دوستي اش شعله ور است ،وعليرغم رنج هايي كه در دوران زندان كشيده همچنان دست از خدمت به انسانيت و شرافت انساني برنداشته وزندگي اش را وقف انسانها مي كند.
بر كسي پوشيده نيست كه فرزاد كمانگر از قلمي جادويي وانديشه اي انساني برخوردار است، حضور او در انجمن هاي ادبي شهرستان كامياران خيره كننده است، راه اندازي مجله ي رويان كه بيش از 3شماره پايدار نماند.ودر همان 3 شماره توجه غيرقابل باوري را به خود جلب كرد.گوشه اي از تلاش ادبي و هنري ايشان است.
فرزاد كمانگر در رونامه هاي سراسري قلم مي زد،هفته نامه ي سيروان وروزنامه ي روژهلات وامدار انديشه ي فرزاد هستند.

فرزاد به كتاب خواني و كتابخانه عشق مي ورزد،مانند عاشقي دلسوخته دركوچه پس كوچه هاي شهر انديشه به دنبال كتاب است،همواره براين است، كه شمار كتابخانه هاي شهر و روستارا افزايش دهد.از هرسفري كه بازمي گردد بهترين هديه اش براي كودكان و نوجوانان و علاقمندان كتاب است، او مي كوشدكه بذر عشق به كتاب را در دل وانديشه ي همگان بكارد.وباشعله هاي انديشه خود بر پيكرتاريكي هاي ناداني وگمراهي آتش برافروزد.

به همين خاطر همواره گردآوري كتاب براي تشكيل كتابخانه يكي از دغدغه هاي او ست.در اين راستا كتابخانه ها يي را هم در روستاها و شهر كامياران چه در مساجد و چه در مدارس داير كرده است.

فرزادحتي پس از ورودش به بند عمومي زندان براي راه اندازي كتابخانه ي زندان از خانواده اش خواست كه برايش كتاب فراهم كرده وبه زندان بفرستند، آنها نيز با مشكلات بسيار توانستند كتابهايي را به داخل زندان ببرند ،هم اكنون او كتابخانه اش در زندان داير است.

كودكان را بسياردوست دارد،به همين خاطردركامياران جشنواره ي نقاشي كودكان باموضوعات آزاد براي كودكان راه اندازي كرده است.
نمايشگاه عكس از بمباران وكشته هاو زخمي هاو ويراني هاي شهرحلبچه از ديگر كارهاي فرهنگي هنري فرزاد است،كه نشان ازصلح طلبي،انسان دوستي وروح بلند ومهربان اوست.


***********

انسان دوستي وكمك به همنوعان يكي ازبهترين ومهم ترين برنامه هاي زندگي فرزاداست، دراين راستا از هيچ كوششي دريغ نمي ورزد،همواره يكي از دغدغه هاي افراد كم درآمد گرفتن وام و داشتن ضامن براي بانك است،وبانكها به خاطر اعتمادي كه به فرهنگيان دارند،از مشتريان مي خواهندكه ضامن فرهنگي پيدا كنند، فرزاد كمانگر نيز از ضامن شدن براي افراد هيچ ابايي نداشت ،ضمانت هاي فرزاد در بانكها از مرز 50 نفر گذشته است.اين كار هزينه هايي را نيز روي دوش او گذاشته است،اما هرگز به اين خاطر از كسي گله يا شكايتي نكرده است و خم به ابرو نياورده .

زدن به دل طبيعت وسپردن راز هاي نهفته ي دروني به كوه ودشت ودمن يكي از نيازهاي هميشگي بشريت بوده وهست،فرزادكمانگرنيز سرشار از اين سرشت خدادادي بود.فرزاد با طبيعت انس شگفت انگيزي داشت ، هرازچند گاهي كه از برخي نابرابري ها ي اجتماعي خسته مي شد،تنها همراز اسرار مگويش طبيعت بود،ازقله هاي بلند كردستان بالامي رفت ودر آنجا خداي خويش را به ياري مي طلبيد.ازاين رو طبيعت را بسيار دوست داشت و پاسباني از طبيعت اين نعمت زيباوبي شمار خدا دادي را وظيفه ي خود وهمه ي انسانهاي آگاه مي دانست، به اين خاطر در تاسيس انجمن سبز آسك (آهو) با همكاري دوستانش نقش اساسي ايفاكرد.

اميدواريم كه جامعه ي ما بتواند با دور انديشي و آينده نگري بيشتري براي سربلندي وآبادي كشور از وجود فرزندان شايسته اي مانند فرزاد بهتر استفاده كرده و تك تك افراد جامعه رابه خوشبختي نزديك كند.
منبع :  
http://www.f-kamangar.hra-iran.org ************************
 و اين هم :

شعری پيش‌کش فرزادهای کمانگر توسط  ويدا فرهودی 
 
بيا امشب، نگاهم کن فراز آسمان مادر
که مهمانم و می مانم به بزم اختران، مادر


مبادا اشک بگشايی که رَستم من ز تنهايی
و با "سهراب" وُ با "اشکان"، شدم هم آشيان، مادر


چرا ناخن کشی بر رو، کـــَنی در سوگ من گيسو
به شادی هلهله سر کن، شـُدَستَم بی زمان، مادر


ندايی در سرم می گفت، نبايد بی صدايی خفت
خوشم اکنون که با خفتن، صدايم شد عيان، مادر 


به يادت هست می جـُستی نشان از من؟ بيا بنگر
کسی ديگر نـبتواند مرا سازد نهان، مادر


بگو با خواهر، آزادی اگر جوشد ز فريادی
گشايد شعله وش راهی که من دادم نشان، مادر


که دژخيمان و ضحاکان، به هيزم های اين عصيان
بسوزند و شود درمان، غم ايرانمان، مادر


و کردستان و گيلان را، خراسان و سپاهان را
کند چون سبز، افسونش، شود ميهن جوان، مادر


برادر را بگو شویــَد، سرشک از ديده و گويد
به گوش شهر، رازم را به لحنی بس روان، مادر


که می دانم در اين غيبت، مرا داده زمان فرصت
که راه سرخ پوبش را گشايم بر جهان، مادر


من آن گلگون کمانگيرم، که چون بگسسته زنجيرم
مرا يابی اگر خواهی، فراز آسمان، مادر


ويدا فرهودی
( گرفته شده از :   http://122123.blogfa.com/post-75.aspx )

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

فرزاد کمانگر ، معلم دربند پس از 4 سال .... به همراه 4 تن ديگراز زندانيان سياسي سحرگاه امروز (يكشنبه) اعدام شدند

 فرزاد کمانگر اعدام شد




خلیل بهرامیان، وکیل فرزاد کمانگر، دقایقی پس از انتشار این خبر گفت که «هیچ‌گونه اطلاعی از اعدام این افراد ندارد.» وی اضافه کرد که برای اطلاع از صحت خبر به دادستانی تهران مراجعه خواهد کرد.
فرزاد کمانگر معلم کرد، در مرداد ماه سال ۱۳۸۵ بازداشت شد. وی در طول ماه‌ها بازداشت تحت شکنجه‌های شدید جسمی و روحی قرار گرفت که آن را در رنج‌نامه‌ای منتشر ساخت.
وی در اسفند ماه ۱۳۸۶ به اعدام محکوم شد. در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۸۸، این معلم کرد، در نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه خواستار برگزاری مجدد دادگاه خود شد.

پنج تن از زندانيان سياسی  سحرگاه امروز (يكشنبه) در زندان اوين اعدام شدند.  
به گزارش ايلنا به نقل از روابط عمومي دادسراي عمومي وانقلاب تهران، محكومان فرزاد كمانگر فرزند باقي، علي حيدريان فرزند احد، فرهاد وكيلي فرزند محمد سعيد، شيرين علم هولي فرزند خدر، مهدي اسلاميان فرزند محمد نام داشتند.
اين گزارش با بيان اينكه در مراحل دادرسي محكومين نماينده دادستان تهران و وكلاي آنان حضور داشته‌اند‏‌، ‌افزود: احكام صادره از سوي دادگاه‌هاي بدوي حسب مورد در دادگاه‌هاي تجديد نظر با ديوان عالي كشور ابرام گرديده است.

متن بيانیه دادسراي عمومي وانقلاب تهران که بر اساس پرونده سازی  به نقل از ايلنا به شرخ زير ميباشد : 




**فرزاد كمانگر، علي حيدريان و فرهاد وكيلي

در تاريخ 28/5/1385 عوامل تجسس كلانتري 116 مولوي حين گشت‌زني به دو نفر كه در كنار يك دستگاه خودرو پيكان ايستاده بوده‌اند، مظنون مي‌شوند.
آنان به محض رويت ماموران متواري مي‌گردند كه نهايتا يك نفر به نام پيمان، كه بعدا مشخص مي‌شود نام اصلي وي كاوه است، دستگير و فرد ديگر به نام كمال متواري مي‌گردد.
نتيجه بازرسي از خودروي مذكور، كشف پنج كيلوگرم مواد منفجره از زير صندلي راننده است. متعاقبا با مراجعه ماموران به محل سكونت آنان، فرد ديگري به نام فرزاد كمانگر نيز دستگير مي‌گردد. در بازرسي از اتاق وي، يك عدد باطري و دستگاه ساعت زمان‌بندي انفجار بمب كشف مي‌شود.
فرزاد كمانگر در بازجويي اوليه، خود را از وجود مواد منفجره بي‌اطلاع نشان مي‌دهد. حسب بررسي‌هاي به عمل آمده يكي از برادران فرزاد كمانگر به نام شيرزاد، در سليمانيه عراق فعاليت حزبي مي‌كند و سابقه محكوميت به علت همكاري با گروهك پ.ك.ك را دارد.
متهم دستگير شده ديگر به نام كاوه، كه بررسي‌هاي بعدي نشان مي‌دهد شناسنامه، كارت ملي و كارت شناسايي وي با نام پيمان كرم‌ويسي، جعلي است، ضمن اظهار بي‌اطلاعي از وجود مواد منفجره، اقرار نموده كه اسناد هويت جعلي را با وساطت يك نفر افغاني، در قبال مبلغ دويست و سي هزار تومان به دست آورده و پانزده روز قبل از دستگيري، در خيابان آزادي به طور اتفاقي با كمال آشنا شده است.
متعاقبا حسب تحقيقات به عمل آمده توسط وزارت اطلاعات، مشخص مي‌شود كه گروهك پژاك از نيمه دوم سال 1384 اقدام به تشكيل كميته ويژه اقدامات تروريستي و بمب‌گذاري در شاخه خود نموده و بر اين اساس افرادي را از مناطق كردنشين براي انجام عمليات بمب‌گذاري جذب كرده و آموزش مي‌دهد.
در اوايل سال 1385 نيز دو تن از عاملين انفجار مورخ 18/2/1385 در شهرستان كرمانشاه دستگير شده بودند و در اين راستا متهم فرهاد وكيلي و علي حيدريان با تهيه خانه تيمي براي فرزاد‌كمانگر و همدست ديگر وي تهيه كارت‌هاي جعلي، مقدمات اعمال تروريستي را فراهم مي‌كرده‌اند. بر اين اساس فرهاد وكيلي در تاريخ 22/6/1385 از طريق اعطاي نيابت قضايي به شهرستان سنندج دستگير مي‌شود. از منزل وي ماهواره و يك برگه كه محتويات آن به صورت رمز بوده، كشف مي‌شود.
علي حيدريان نيز ارتباط با گروهك پژاك، اعزام براي ديدن دوره آموزش نظامي، تهيه خانه تيمي براي فرهاد وكيلي در تهران، ارتباط با فرزاد كمانگر در تهران و اقامت در محلي كه آنها نيز ساكن بوده‌اند، را پذيرفته است.
وي علت ارتباط خود با فرزاد كمانگر را انجام اقدام انفجاري در تهران اعلام مي‌كند كه قرار بوده به همراه فرزاد مواد منفجره را به صورت بمب ساعتي با كنترل از راه دور به تهران منتقل و منفجر كنند.
فرهاد وكيلي نيز ارتباط با فرزاد كمانگر را مي‌پذيرد و اقرار مي‌نمايد كه جدول رمز كشف شده از منزل خود را به همراه يك جلد كتاب، از طريق فردي به نام كمال و از طرف گروهك پژاك دريافت كرده است و به ارتباط با عوامل گروهك پژاك و جذب كمك‌هاي مالي به عنوان واسطه براي اين گروهك اقرار مي‌كند.
با توجه به محتويات پرونده، متهمين همگي اعضاي گروهك پژاك مي‌باشند و از سال 1377 با جذب نيرو و تبليغات، به سازماندهي تشكيلات گروهك مذكور در ايران پرداخته‌اند و در سال 1382 با تاسيس گروهك پژاك، در جهت براندازي جمهوري اسلامي ايران، فعاليت‌هاي مسلحانه خود را آغاز كرده‌اند و از جمله اقدامات آنها، انفجار دو بمب در ساختمان‌هاي فرمانداري و اداره بازرگاني كرمانشاه در تاريخ 19/2/1385 و انفجار خط لوله صادراتي ايران به تركيه است.
متهمان پرونده تحت فرماندهي فردي با نام مستعار كمال (اهل تركيه) اقدامات بمب‌گذاري در ايران را برعهده داشته‌اند و بر اين اساس اعضاي گروهك به نام‌هاي محمد(با نام‌هاي مستعار زرتشت و بهمن) و علي حيدريان (با نام‌هاي مستعار سوران و پيمان) به ايران وارد شده و از طريق فرزاد كمانگر براي آنها اوراق جعلي تهيه شده تا در تهران اقدام به بمب‌گذاري در اماكن نمايند.
مواد منفجره مكشوفه از متهمان شامل ده كيلوگرم حين دستگيري و دوازده كيلوگرم به همراه پانزده عدد چاشني انفجاري و دو قبضه نارنجك جنگي از منزل فرهاد وكيلي بوده است. همچني از منزل متهمان 57 گلوله آرپي‌جي و 600 فشنگ سلاح سبك، 700 جلد ترجمه فارسي كتاب عبدالله اوجالان رهبر پ.ك.ك، 300 نسخه پوستر رهبران گروهك و 300 جلد نشريه و كتب تبليغاتي آنها كشف شده است.
در تاريخ 1/4/1386 پس از اخذ آخرين دفاع، نسبت به هر سه متهم به اتهام محاربه از طريق فعاليت موثر براي گروهك‌هاي ضد نظام (مستندا به مواد 186، 187 و 535 قانون مجازات اسلامي) و همچنين نگهداري و قاچاق اسلحه و مهمات كيفرخواست صادر مي‌شود.
با ارجاع پرونده به شعبه 30 دادگاه انقلاب اسلامي تهران، متهمين وكيل معرفي مي‌كنند. جلسه دادگاه در تاريخ 10/11/1386 با حضور متهمان، وكلاي آنها و نماينده دادستان تشكيل مي‌شود و پس از تفهيم اتهامات براساس مدارك موجود به متهمين و ارائه دفاعيات آنها و وكلايشان و همچنين تقديم لوايح دفاعيه از سوي وكلا، دادگاه، طي دادنامه صادره مورخ 1/12/1386 متهمان فرزاد كمانگر، فرهاد وكيلي و علي حيدريان را محارب تشخيص داده و به اعدام محكوم مي‌نمايد. همچنين از فرهاد وكيلي و علي حيدريان را به لحاظ نگهداري مواد منفجره به ده سال حبس محكوم مي‌كند. راي فوق در تاريخ 6/12/1386 به وكلاي محكومان و خود آنان ابلاغ گرديده است كه اعتراض مي‌نمايند.
با ارائه لوايح تجديدنظرخواهي توسط وكلاي محكومان، پرونده به يكي از شعب ديوان عالي كشور ارجاع مي‌شود و اين شعبه طي دادنامه صادره مورخ 10/12/1387 راي صادره را ابرام مي‌نمايد.
**شيرين علم هولي آتشگاه
در تاريخ 6/3/1387 نامبرده پس از كار گذاشتن يك بمب زير خودرويي در پاركينگ قرارگاه سپاه در غرب تهران و انفجار آن، دستگير شده است.
وي در بازجويي اوليه ضمن معرفي خود به نام جعلي فرشته اميري، اظهار مي‌دارد براي انجام اين كار فردي به نام فاروق مبلغ پانصد هزار تومان پول به وي داده است و او نيز به علت نياز مالي، آن را پذيرفته است. وي همچنين مدعي شده كه چون پدر و مادرش فوت كرده‌اند، ده روز پيش از روستاي محل زادگاهش به تهران آمده و از مردم در ميدان آزادي تقاضاي پول مي‌كرده كه با فاروق، آشنا شده است.
از كيف متهمه حين دستگيري چند متر سيم برق، چهار عدد باطري بزرگ ، يك اهم‌متر، چسب شيشيه‌اي پهن، ريموت كنترل انفجاري و وسايل ديگري كشف شده كه حاكي از تهيه مقدمات براي بمب گذاري ديگري بود. او مدعي است كه لوازم ياد شده از فاروق به وي داده و از دليل آن ابراز بي‌اطلاعي مي‌كند.
متعاقبا متهمه عليرغم انكارهاي اوليه، نهايتا هويت واقعي خود را به نام شيرين علم‌هولي‌آتشگاه افشاء و اقرار مي‌كندكه عضو گروهك پژاك است.
متهمه همچنين اقرار مي‌كندكه از طرف گروهك ياد شده براي انجام دو ماموريت بمب‌گذاري به تهران اعزام شده است و او نهايتا با مقاديري وجه، با همكاري يكي ديگر از اعضاي گروهك ياد شده، يكي از مقرهاي نيروي هوايي سپاه را براي انجام عمليات ترويستي انتخاب كرده و بمبي را زير خودرويي در پاركينگ محل مذكوركار گذاشته است.
متعاقبا گروهك پژاك نيز پس از وقوع انفجار ياد شده، مسووليت آن را بر عهده گرفته و در سايت اينترنتي خود متهمه را عضو اين گروهك معرفي كرده است.
در تاريخ 7/6/87 از متهمه اخرين دفاع اخذ شده و نامبرده بار ديگر اعلام مي‌كند كه اقدامات خود را براساس دستور گروهك پژاك انجام داده است.
متعاقبا در پي تكميل تحقيقات براي متهمه طبق ماده 186 قانون مجازات اسلامي ارتباط و همكاري با گروهك پژاك و عضويت در آن و مواد 34 و 35 قانون گذرنامه (ورود و خروج غير قانوني ازمرز) كيفرخواست صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامي تهران ارجاع مي‌شود.
جلسه رسيدگي به اتهامات نامبرده با حضور وكيل و نماينده مدعي العموم در شعبه مذكور برگزار و پس از اخذ آخرين دفاع، دادگاه با اعلام ختم رسيدگي طي دادنامه صادره مورخ 7/10/88 متهمه را از باب محاربه به اعدام محكوم مي‌نمايد. محكوم عليه با ابلاغ راي به آن اعتراض مي‌كند. راي صادره طي دادنامه‌اي مورخ 25/11/88 از سوي دادگاه تجديد نظر استان تهران تاييد گرديده است.
**مهدي اسلاميان
محكوم ياد شده يكي از عوامل انفجار بمب در حسينيه شيد الشهداي شيراز است كه پرونده نامبرده با درخواست دادستان محترم كل كشور بر احاله پرونده به تهران و‌ پذيرش اين درخواست طي دادنامه شماره 99-4/3/87 شعبه اول ديوانعالي كشور به دادسراي عمومي وا نقلاب تهران احاله شده است.
متهمان اصلي اين حادثه شامل محسن اسلاميان، روزبه يحيي‌زاده و علي‌اصغر پشته مي‌باشند كه نامبردگان قبلا محاكمه و با صدور حكم اعدام و اعطاي نيابت به دادسراي شيراز حكم درباره آن اجرا گرديد. همچنين يكي ديگر از عوامل اصلي اين بمب‌گذاري به نام مجيد راستگو نيز در ساعات اوليه دستگيري خودكشي كرده است.
مهدي اسلامي، فرزند محمد، برادر محسن اسلاميان است. وي در بازجويي اوليه اظهار داشته است كه روز حادثه، محسن به من گفت امشب ساعت هشت بيا من موتور را مي‌خواهم. ساعت هشت رفت و ساعت 30/8 برگشت محسن سراسيمه بود به من گفت اگر چيزي به تو بگويم جا نمي‌خوري. گفتم: نه. گفت: ‌انفجار كار من و دوستانم بود.
فرداي آن شب محسن به شمال مي‌رود و تلفني از مهدي پول مي‌خواهد مهدي هم دويست هزار تومان تهيه و براي او ارسال مي‌كند.
مهدي اسلاميان در بازجويي مورخ 6/3/87 در توضيح اقدامات خود و محسن قبل از انفجار، اظهار داشته: چهار روز قبل از انفجار، محسن وسايل آزمايشگاهي و مواد بمب را به منزل آورده بود محسن دو جعبه سربسته بزرگ را درون ماشين گذاشت و با بيل و كلنگ رفت. شب انفجار كه به منزل آمد، من از رنگ و روي محسن و حال پريشانش به او مشكوك شدم و بعد از يكي دو ساعت خودش گفت كه انفجار در حسينيه كار وي و دوستانش بوده است.
مهدي در خصوص اقداماتي كه براي كمك به فرار محسن انجام داده است، مي‌گويد قرار شد صبح من به كيش بروم تا اگر بتوانم براي محسن قايق پيدا كنم. محسن تلفني از مهدي خواسته كه به زمين كشاورزي عمويش برود و بقيه وسايل را از آن جا دور كند. اما او چنين كاري را انجام نمي‌دهد.
محسن بعد از انفجار شيراز به مهدي مي‌گويد كه دو سري عمليات ديگر هم در راه دارند. براساس محتويات پرونده مهدي تلاش مي‌كند تا محسن را از كشور خارج كند.
حسب اظهارات مهدي وي حين دستگيري قصد داشته سيانوري را كه محسن به او داده و در زير پيراهنش جا‌سازي كرده بود بخورد كه موفق نمي‌شود.
بازپرس براي مهدي اسلاميان به اتهام اقدام عليه امنيت كشور از طريق مشاركت در بمب گذاري، قرار بازداشت موقت صادر نموده ودر تاريخ 4/6/87 آخرين دفاع متهم اخذ شده است.
با صدور كيفر خواست پرونده به شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامي ارجاع مي‌شود ومتهم با وكيل خود در جلسه مورخ 4/9/88 حضور يافته است.
نهايتا دادگاه با اعلام ختم رسيدگي طي دادنامه‌اي صادره مورخ 16/9/88 نامبرده به مجازات اعدام از باب محاربه محكوم مي‌نمايد. راي فوق كه مورد اعتراض محكوم عليه قرار گرفته طي دادنامه صادره مورخ 4/12/88 صادره از سوي دادگاه تجديد نظر استان تهران تاييد گرديده است.

 مطالب مرتبط:

نامه فرزاد کمانگر به معلمان دربند: قوی باش رفیق

نامه فرزاد کمانگر به رییس قوه قضاییه

تجمع خانواده زندانیان سیاسی اعدام شده، فردا صبح مقابل دانشگاه تهران

افزایش تدابیر امنیتی در مناطق کردنشین در پی اعدام زندانیان سیاسی