۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

روز معلم، چگونه روز معلم شد؟

 نگاهی تاریخی به جنبش معلمان از سال1340 تا  دهه اول انقلاب  


شریف امامی در اسفندماه سال 1339 کابینه خود را به مجلس شورای ملی معرفی کرد و پست وزارت فرهنگ  رابه دکتر جهانشاه صالح سپرد .
نخست وزیر  هنگام اعلام برنامه‌ها ی خود گفت : «راجع  به حقوق معلمان بایستی به اطلاع برسانم که با تبعیض فاحشی که نسبت به آنها شده،  لازم بود که توجهی به حقوق آنهابشود وبالاخص آنهایی که حقوق‌های پایین می‌گرفتند، که این کار شده است...».
در جلسه روز یکشنبه دهم اردیبهشت ماه سال 1340 جهانشاه صالح وزیر فرهنگ لایحه "اشل حقوقی جدید فرهنگیان" را تقدیم مجلس شورای ملی  کرد . به موجب این لایحه حداکثر حقوق اموزگاران 10600 ریال وحقوق دبیران 14500 ریال پیش بینی شده بود .
تعدادی از معلمان شهر تهران به دعوت باشگاه مهرگان که ریاست ان با محمد درخشش بود، برای اعتراض به لایحه اشل حقوقی،  از صبح روز سه‌شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 40 در میدان بهارستان مقابل مجلس شورای ملی تجمع کردند . صدای شعارهای معلمان در صحن علنی مجلس شنیده می‌شد. ماموران برای متفرق کردن معلمان از ماشین‌ها ی آب‌پاش استفاده کردند .
خانم‌معلم‌ها که در صف جلو ایستاده بودند سرتاپا خیس شدند.  چند نفر از معلمان مرد از پیاده‌رو وارد میدان شدند تا سرلوله‌های آب رابه سمت دیگری بگردانند.  یکی از آنها معلم جوان 29 ساله‌ای بود به نام ابوالحسن خانعلی .سرگرد ناصر شهرستانی رئیس کلانتری بهارستان  که از دست معلم‌ها کلافه شده بود مستقیماً  با اسلحه کمری شلیک کرد . گلوله‌ای به سر ابوالحسن خانعلی خورد وخون او سنگفرش میدان بهارستان را رنگین کرد . دونفر هم مجروح شدند....
معلمان فریاد می زدند و شعار می‌دادند ( علیه دولت ونخست‌وزیر ). ماموران تیر هوایی شلیک می‌کردند وعده‌ای از آنها با باتوم معلم‌ها را می‌زدند. میدان بهارستان به گفته شاهدان محشر کبری بود !
صدای تیراندازی پلیس وسروصدای معلمان در صحن مجلس شنیده می‌شد. مجلس هم مشغول بررسی لایحه اشل حقوقی معلمان بود که یکی از نمایندگان از جا بلند شد وگفت : بیرون معلمان را می‌کشند ما اینجا لایحه حقوق معلمان رابررسی می کنیم ! به دنبال این سخنان جلسه مجلس به هم خورد...
... برخی از مبارزین مسلمان مانند احمداحمد در خاطرات خود ابوالحسن خانعلی  را "معلم متدین دبیرستان جامی" نامیده‌اند. به نوشته  احمد احمد ، خانعلی از همکاران خود با سوادتر بوده است .


متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید 


متن کامل : 

نگاهی تاریخی به جنبش معلمان از سال1340 تا دهه اول انقلاب
روز معلم، چگونه روز معلم شد؟
شیرزاد عبدالهی: شریف امامی در اسفندماه سال 1339 کابینه خود را به مجلس شورای ملی معرفی کرد و پست وزارت فرهنگ  رابه دکتر جهانشاه صالح سپرد. نخست وزیر هنگام اعلام برنامه‌ها ی خود گفت:" راجع  به حقوق معلمان بایستی به اطلاع برسانم که با تبعیض فاحشی که نسبت به آنها شده،  لازم بود که توجهی به حقوق آنها بشود و بالاخص انهایی که حقوق‌های پایین می‌گرفتند وحقوق بسیار کمی داشتند که این کار شده است."
شریف امامی به قول خود عمل کرد. در جلسه روز یکشنبه دهم اردیبهشت ماه سال 1340 جهانشاه صالح وزیر فرهنگ لایحه " اشل حقوقی جدید فرهنگیان " را تقدیم مجلس شورای ملی  کرد. به موجب این لایحه حداکثر حقوق اموزگاران 10600 ریال و حقوق دبیران 14500 ریال پیش بینی شده بود. این لایحه دارای جدول حقوقی و بسیار مفصل بود.
انتشار خبر بردن لایحه به مجلس، واکنش معلمان به خصوص دبیران دبیرستان‌ها را برانگیخت. تعدادی از معلمان شهر تهران به دعوت باشگاه مهرگان که ریاست آن با محمد درخشش بود، برای اعتراض به لایحه اشل حقوقی از صبح روز سه‌شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 40 در میدان بهارستان مقابل مجلس شورای ملی تجمع کردند.
صدای شعارهای معلمان در صحن علنی مجلس شنیده می‌شد. رفته رفته با تحریک نیروی شهربانی درگیری معلمان با پلیس آغاز شد ابتدا برای متفرق کردن معلمان از ماشین‌ها یاب‌پاش استفاده کردند.
به گفته یکی از شاهدان خانم ‌معلم‌ها که در صف جلو ایستاده بودند سر تا پا خیس بودند. چند نفر از معلمان مرد از پیاده‌ رو وارد میدان شدند تا سر لوله‌های آب را به سمت دیگری بگردانند. یکی از آنها معلم جوان 29 ساله‌ای بود به نام ابوالحسن خانعلی.
سرگرد ناصر شهرستانی، رئیس کلانتری بهارستان، که از دست معلم‌ها کلافه شده بود مستقیماً به سمت معلمان با اسلحه کمری شلیک کرد. گلوله‌ای به سر ابوالحسن خانعلی خورد و خون او سنگفرش میدان بهارستان را رنگین کرد. دو نفر هم مجروح شدند.
ابوالحسن خانعلی، اهل روستای کن تهران، مجرد و دبیر فلسفه وعربی دبیرستان جامی در غرب تهران بود. ابوالحسن با مدرک لیسانس معقول ومنقول درسال 1335 به استخدام وزارت فرهنگ در آمد. هنگام شهادت علاوه بر شغل معلمی دانشجوی دوره دکترای فلسفه دانشگاه تهران بود. خانعلی گرایش سیاسی معینی نداشت و در تظاهرات میدان بهارستان هم نقش رهبر، سخنران یا سخنگو نداشت. او معلمی بود که مانند هزاران تن دیگر  برای دفاع از حقوق صنفی خود در یک اجتماع صنفی شرکت کرده بود.
بعد از تیراندازی رئیس کلانتری 2 میدان بهارستان به سوی معلمان، اوضاع متشنج شد. معلمان فریاد می زدند وشعار می‌دادند ( علیه دولت ونخست‌وزیر ). ماموران تیر هوایی شلیک می‌کردند وعده‌ای از آنها با باتوم معلم‌ها را می‌زدند. میدان بهارستان به گفته شاهدان محشر کبری بود. صدای تیراندازی پلیس وسروصدای معلمان در صحن مجلس شنیده می‌شد. مجلس هم مشغول بررسی لایحه اشل حقوقی معلمان بود که یکی از نمایندگان از جا بلند شد و گفت:" بیرون معلمان را می‌کشند ما اینجا لایحه حقوق معلمان رابررسی می کنیم ! به دنبال این سخنان جلسه مجلس به هم خورد."
معلمان همکار زخمی خود  را به بیمارستان بازرگان منتقل کردند که به دلیل  شدت جراحات درگذشت. پیکر بی‌جان خانعلی به مسجدی در خیابان اسکندری در غرب تهران منتقل شد و معلمان خود را برای تشییع جنازه با شکوه او آماده کردند. روز چهارشنبه 13 اردیبهشت تابوت معلم شهید بر سر دست معلمان و دانشجویان از خیابان اسکندری به سوی میدان بهارستان به حرکت درآمد. تهران بعد از کودتای 28 مرداد چنین جمعیتی در خیابانهای خود ندیده بود. تشییع جنازه 4 ساعت  طول کشید. 
هزاران معلم ودانشجو اشک می‌ ریختند و و با شعارهای خود خواستتار استعفای نخست وزیر و محاکمه قاتل دیو سیرت معلم عزیر بودند. پس از طی مسیر طولانی تابوت را در میدان بهارستان زمین گذاشتند. جمعیت سوگوار به سخنان تند وآتشین نمایندگان معلمان گوش دادند و ساعتی بعد پیکر بی‌جان معلم شهید سوار بر آمبولانس به گورستان ابن بابویه در شهرری منتقل شد.
مجالس ترحیم در تهران و شهرستان‌ها به یاد معلم مظلوم بر پا شد . آقای اسلامی واعظ مسجد فخریه واقع در خیابان امیریه جنب خیابان البرز در مراسم یادبود دکتر خانعلی گفت:" مگر معلمین کشور از زمانداران خود چه می‌خواهند؟ آنها می گویند حقوق ما کم است و ما قادر نیستیم با این حقوق ناچیز واین گرانی. مخارج خود وخانواده‌ مان را تامین کنیم و با خیال راحت به تعلیم و تربیت فرزندان شما بپردازیم. در این مملکت که عمله و کارگر روزی 15 تومان حقوق می‌گیرند و باز قادر نیستند که به زندگی خود ادامه دهند. به معلم کمتر از حقوق یک عمله می‌دهند و انتظار دارند فرزندان ما را تربیت کنند."
جلسه روز پنج‌شنبه 14 اردیبهشت مجلس شورای ملی توفانی بود. نمایندگان علیه دولت نطق کردند. سردار فاخر رئیس مجلس از نمایندگان معلمان دعوت کرد که " به مجلس تشریف بیاورند و صحبت کنند."
دکتر جفرودی، نماینده مخالف دولت از جبهه ملی، گفت:" قاطبه معلمان بر اثر ترقی فاحش قیمت‌ها، مزایای افزایش حقوق معلم را از دست داده‌اند و برای اینکه خود و فرزندانشان از گرسنگی نمی رند ساعات فراغت ومطالعه خود را به ثمن بخس فروختند و از بام تا شام در مدارس مختلف و محافل متعدد به درس دادن پرداختند و هر چه بیشتر کوشیدند کمتر موفق به تهیه مسکن و پوشاک شدند."
در جلسه روز پنج‌شنبه 15 اردیبهشت بعد ازنطق‌های نمایندگان شریف امامی پشت تریبون مجلس رفت و از حوادث روز 12 اردیبهشت اظهار تاسف کرد و گفت که دولت دستور تیراندازی نداده و سفارش کرده که به هیچ وجه مزاحم جمعیت نشوند.
او رسیدگی به مشکلات معلمان را وظیفه دولت دانست. هنوز صحبت‌های نخست وزیر به پایان نرسیده بود که یکی از نمایندگان به نام بهبهانی، ورقه استیضاح نخست وزیر را تقدیم رئیس مجلس کرد.
شریف امامی با عصبانیت مجلس را ترک کرد و به محل کارش رفت و کاغذها و اوراق خود را برداشت و به منزل رفت. همان روز یعنی 15 اردیبهشت استعفانامه خود را تقدیم دربار کرد و دولت مستعجل دو ماهه او به پایان رسید.
روز 12 اردیبهشت محمد درخشش، رئیس باشگاه مهرگان، توسط شهربانی دستگیر و زندانی شد. محمد درخشش فرزند یدالله متولد سال 1294 شمسی، فارغ‌ التحصیل دانشسرای عالی تهران در رشته تاریخ وجغرافی و دبیر دبیرستان‌های پایتخت بود.
او ابتدا جامعه فارغ‌التحصیلان دانشسرای عالی را تشکیل داد و بعد از کودتای 28 مرداد همراه با دبیران همفکر خود باشگاه مهرگان را تاسیس کرد. درخشش از لحاظ فکری به دکتر علی امینی نزدیک بود. درخشش در اسفندماه سال 32 در دوره هجدهم مجلس به عنوان نماینده مجلس انتخاب شده بود.
با سقوط دولت شریف امامی و دعوت از دکتر علی امینی برای تشکیل دولت درخشش از زندان آزاد شد و از سوی امینی به عنوان وزیر فرهنگ برگزیده شد.
شاه با استعفای شریف امامی موافقت کرد و روز 16 اردیبهشت علی امینی سیاستمدار کهنه‌دار، اشراف‌ زاده قجر، به دربار دعوت شد تا در مورد تشکیل کابینه رایزنی کند. گفته می‌شود شاه همواره از علی امینی می‌ترسید. امینی دولت تشکیل داد تا فضای باز سیاسی ایجاد کند و اصلاحات را پیش ببرد.
اما بدگمانی شاه به او و عدم همکاری و بی ‌اعتمادی اپوزیسیون به خصوص جبهه ملی، باعث شد که دولت امینی در میان مشکلات غرق شود. یک سال و دو ماه بعد، بهار اصلاحات با روی کار آمدن اسدالله علم تبدیل به خزان دیکتاتوری شد. درخشش کنار رفت باشگاه مهرگان تعطیل شد و تنها دستاورد صنفی معلمان افزایش حقوق‌ها درمقطع سال 40 بود...
یکی از خواسته های معلمان در اعتصاب یک هفته ای خود، بازداشت و مجازات سرگرد شهرستانی رئیس کلانتری بهارستان بود که با شلیک مستقیم، خانعلی را به شهادت رسانده بود.
شهرستانی دستگیر و مدتی زندانی شد. اما با تضعیف اصلاحات امینی روند محاکمه او دچار دست انداز شد و با سقوط دولت امینی، او نیز از مجازات رست. معلمان تهران در اجتماع چند هزار نفری خود در 18 اردیبهشت سال 40 روز 12 اردیبهشت را روز معلم اعلام کردند. اعتصاب معلمان روز 19 اردیبهشت پایان یافت.
معلمان با ظهور اولین نشانه‌های انقلاب در سال 56 بار دیگر وارد صحنه شدند. در سال 56 و 57 کانون‌های مستقل معلمان مجددا شکل گرفت و حتی باشگاه مهرگان هم فعالیت‌های خود را تجدید کرد.
اما معلمان تمایل زیادی به پیگیری خواسته‌های صنفی خود نداشتند. معلمان بدون تاکید بر مسائل صنفی در تظاهرات ضد شاه شرکت می‌کردند. انجمن اسلامی معلمان که در آستانه انقلاب توسط شهید رجایی و همفکران او تاسیس شد تمام تلاش خود را معطوف به بسیج معلمان برای پیروزی انقلاب کرد.
اعتصاب بزرگ معلمان در ماه‌های مهر و آبان 57 به انقلاب اسلامی شتاب بیشتری بخشید. بعد از پیروزی انقلاب در بهمن 57  آموزش و پروش دستخوش تحولات گسترده‌ای شد و گفتمان سیاسی - انقلابی بر این وزارتخانه غالب شد. 
جرقه‌های فعالیت صنفی بعد از سال 60 به کلی خاموش شد و تنها تشکل‌های رسمی مانند انجمن اسلامی معلمان و بعدها رقیب‌ آن جامعه اسلامی معلمان توانستند موجودیت خود را حفظ کنند.
در 12 اردیبهشت ماه سال 58 و اولین بهاز آزادی، استاد مرتضی مطهری، روحانی نظریه پرداز انقلاب، استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران و صاحب تالیفات فراوان در حوزه دینی و اجتماعی و سیاسی به دست تروریستی از گروه فرقان به شهادت رسید.
این حادثه‌ای تکان ‌دهنده و بزرگ بود. همزمانی این رویداد با روز معلم که مناسبتی کاملاً صنفی و حرفه‌ای بود باعث شد که روزمعلم توسط انقلاب اسلامی به رسمیت شناخته شود و انقلاب اسلامی روز معلم را امضا کند.
پتانسیل انقلابی شهادت استاد مطهری،  باعث شد که همه ساله مراسم روز وهفته معلم، به شکل  گسترده ای برگزار شود و از معلمان در این ایام تجلیل به عمل آید. اما از سوی دیگر این مراسم به تدریج صورتی دولتی و رسمی پیدا کرد و نقش خود جوش معلمان در برگزاری و گرامیداشت این مناسبت کم ‌رنگ شد.
به نظر می‌رسد، شهادت استاد مطهری در 12 اردیبهشت 58 و شهادت ابوالحسن خانعلی دبیر دبیرستان جامی در 12 اردیبهشت سال 40 دو واقعه در طول همدیگر هستند. ابوالحسن خانعلی معلمی ساده و معمولی و بدون گرایش حزبی بود. همه احزاب از او تجلیل کرده اند اما تاکنون هیچ حزب سیاسی ادعای وابستگی او را به خود نکرده است.
برخی از مبارزین مسلمان مانند احمد احمد در خاطرات خود او را " معلم متدین دبیرستان جامی " نامیده‌اند. به نوشته  احمد احمد، خانعلی از همکاران خود با سوادتر بوده است. او مظلومانه و در راه حقوق صنفی معلمان کشته شد. شهادت استاد مطهری در شامگاه یازدهم اردیبهشت سال 58 یعنی 28 سال بعد، اهمیت وغنای این روز افزایش داد.
شاید اگر شهادت استاد بعد از انقلاب پیش نمی‌آمد، روز معلم در میان هیاهو‌های سیاسی و برخی تندروی‌های آن روزها برای همیشه از تقویم کشور پاک می‌شد. معلمان در این روز هم یاد استاد مطهری را گرامی می‌دارند و هم یاد شمع مرده فرهنگیان ابوالحسن خانعلی را.

تبريك روز جهاني كارگر







                اول ماه  (يازدهم ارديبهشت) 

               روز همبستگي كارگران جهان را

                          به همه كارگران 

                          تبريك مي گوييم

اول ماه مه چگونه روز كارگر شد؟

روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه      ( ١١ اردیبهشت) ۱۸۸۶( 124 سال پیش ) در شیکاگو است .
در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶، و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی کارگران معترض آتش گشود .
دهها سال است که در کشورهای مختلف  اول ماه مه ( 11 اردیبهشت )  را به عنوان «روزکارگر» برگزار می‌کنند. در ایران نیز بعد از انقلاب روز 11 اردیبهشت به عنوان روز کارگر اعلام شد.
احزاب چپ و اتحادیه‌های کارگری در بسیاری از کشورهای جهان این روز را با برگزاری تظاهرات و راهپیمائی‌های خیابانی برگزار می‌کنند.
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید 
 روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶( 124 سال پیش ) در شیکاگو است که هر سال در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته می‌شود.
در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶ و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی کارگران معترض آتش گشود .
کارگران اعتصابی خواستار تعدیل شرایط کار و کاهش ساعات روزانه کار از ده ساعت به ۸ ساعت بودند.
قرار بود که اول ماه مه ۱۸۸۶ در آمریکا (ایالات متحده)، کاهش ساعات کار به هشت ساعت در روز، به اجرا درآید که چنین نشد و در نتیجه، کارگران در شهرهای مختلف کشور دست به تظاهرات زدند و در یک‌هزار و دویست کارخانه و کارگاه، اعتصاب صورت گرفت.
شمار کارگران معترض شهر شیکاگو بیش از سایر شهرها و حدود ۹۰ هزار تن بود. در چهارمین روز تظاهرات شیکاگو، کارگران اعتصابی و هوادارانشان در «میدان بیده = Haymarket» جمع شده و از اینجا به حرکت درآمدند. سخنرانان آنان بر یک گاری بزرگ سوار بودند و شعار می‌دادند.
پس از طی مسافتی، پلیس اطراف این گاری (چهارچرخه) را گرفت و خواست که تظاهرکنندگان متفرق شوند که ناگهان انفجاری صورت گرفت، یک مامور پلیس کشته شد و چند کارگر و پلیس نیز مجروح شدند. این حادثه سبب شد که پلیس دست به تیراندازی به سوی جمعیت بزند و کشتار صورت گیرد. 

پلیس با اعمال خشونت موفق شد جمعیت را پراکنده سازد. در پی این حادثه، هشت کارگر به عنوان مسبّب دستگیر و بعدا  چهار نفر از کارگران به دار آویخته شدند.
با رسیدن اخبار مربوط به این تظاهرات، کشتار و اعدام به سایر کشورها، در گوشه و کنار جهان مراسم یادبود برگزار و هر سال هم تکرار شد و به تدریج اول ماه مه، روز جهانی کارگر نام  گرفت.
دهها سال است که در کشورهای مختلف  اول ماه مه ( 11 اردیبهشت )را به عنوان «روزکارگر» برگزار می‌کنند. در ایران نیز بعد از انقلاب روز 11 اردیبهشت به عنوان روز کارگر اعلام شد.
احزاب چپ و اتحادیه‌های کارگری در بسیاری از کشورهای جهان این روز را با برگزاری تظاهرات و راهپیمائی‌های خیابانی برگزار می‌کنند.در اتحاد شوروی و کشورهای کمونیستی سابق، روز اول ماه مه با شکوه فراوان جشن می گرفتند.
اکثر کشورها اول ماه مه  را روز کارگر می شناسند؛ اما ایالات متحده آمریکا  و کانادا نخستین دوشنبه هر سپتامبر (شهریور ماه) را به عنوان «روزکارگر» برگزار می‌کنند.
شيرزاد عبداللهي

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

خبر خوش روز معلم؛ به نام فرهنگیان و به کام دیگران !

وزیر آموزش و پرورش گفت:" آموزش و پرورش اولین وزارتخانه‌ای است که از 12 اردیبهشت ماه کارت خرید یک میلیون و 500 هزار تومانی کارکنان رسمی و پیمانی خود را شارژ می‌کند. باز پرداخت این اعتبار در 24 ماه و با بهره 4 درصد صورت می گیرد و قسط ماهانه آن 70 هزار تومان است."
حاجی‌بابایی تصریح کرد:" هر وزارتخانه‌ای می‌تواند با یکی از بانک‌ها قرارداد ببندد و قرارداد آموزش و پرورش با بانک ملی است و بر اساس این قرارداد طی فرمی که به اداره تعاونی در ادارات آموزش و پرورش داده می‌شود، کارکنان باید آن را پر کنند و سپس وزارتخانه اسامی آن‌ها را به بانک اعلام می‌کند و به ترتیب کارت‌ها شارژ می‌شوند."
وزیر افزود:" آموزش و پرورش اولین وزارتخانه‌ای است که در هفته معلم این کارت اعتباری را اجرایی می‌کند."
آیا گفته های وزیر یک خبر خوش برای فرهنگیان است؟ وزارتخانه ای که همیشه ته صف تخصیص اعتبارات است، چگونه یک باره از همه وزارتخانه ها جلو زده و شاگرد اول شده است؟
اعلام خبر توسط حاجی بابایی به گونه ای صورت گرفته که گویا اعطای این کارت اعتباری گامی در جهت رفاه فرهنگیان است. تبلیغ در مورد اینکه  معلمان اولین گروه کارکنان دولت هستند که این کارت اعتباری را دریافت می کنند و زمان شارژ کارتها ( هفته معلم )  بوی رفاه و عیدی می دهد.   
همکاران قبل از اینکه ذوق زده شوند، بخش های تکمیلی خبر را بخوانند تا در یابند که چرا فرهنگیان در این ماجرا عزیز و دردانه شده اند. به قول یکی از معلمان " اگر این کارتها امتیازی داشت به ما نمی رسید و یا دست کم اول به فرهنگیان نمی دادند. مثل خیلی چیزهای دیگر که به کارمندان وزارتخانه ها و نهادهای برخوردار می دهند و ما حتی خبرش را هم نمی شنویم!"
به دلایل زیر شارژ کارتهای اعتباری یک و نیم میلیون تومانی اقدامی برای رفاه معلمان و کارمندان نیست.

 اول: این تصمیم را شورای اشتغال دولت گرفته است و هدف اعلام شده آن، ایجاد رونق اقتصادی در بخش های تولیدی و توزیعی است. به زبان ساده، به دلیل پایین آمدن قدرت خرید مردم، کالاهای تولیدی در انبار کارخانه ها و فروشگاه های بزرگ باد کرده است. دولت با این سیاست مردم را تشویق به خرید می کند تا جلو ورشکستگی کارخانه ها و فروشگاه ها را بگیرد.
دوم: این طرحی است برای همه کارکنان دولت اجرا می شود. فرهنگیان اول شده اند فقط به این دلیل که تعدادشان زیاد است. از سوی دیگر معلمان به علت گرفتاری مالی همیشه تشنه وامند. یکی از راه های پر کردن چاله های فراوان زندگی فرهنگیان، گرفتن انواع و اقسام وام با هر شرط و به هر میزان است. همکارانی را می شناسم که ته فیش حقوقیشان پس از کسر چند قسط، 10 تا 15 هزار تومان بیشتر باقی نمی ماند.
سوم: شما نمی توانید هر کالایی که نیاز داشته باشید با این کارت خریداری کنید. دارندگان این کارتهای اعتباری مجبور به خرید کالاهای معین با مارک ایرانی از فروشگاه های خاص هستند. قرار است وزارت بازرگانی لیست کالاها را درسایت WWW.EPMS.IR اعلام کند تا فرهنگیان بتوانند کالاهای مورد نیاز خود را انتخاب  کنند.
چهارم:  یکی از اهداف اعلام شده طرح، توسعه اشتغال است. پیش بینی می شود که خرید و فروش این کارتها توسط دلالان در مقابل فروشگاه های مشمول طرح، باعث توسعه نوعی اشتغال کاذب شود. قیمت نقدی کارت اعتباری توسط بازار سیاه تعیین می شود و در هر حال چند صد تومان از مبلغ کارت کمتر خواهد بود.
پنجم: یک فرهنگی چه با این کارت کالا خریداری کند و چه آن را بفروشد و پول آن را به زخم دیگری بزند، ظرف چند روز این مبلغ هزینه می شود. ای بسا کمی ولخرجی کرده و اجناسی بخرد که خریدشان چندان ضروری نیست. اما مدت 24 ماه باید اقساط وام را که احتمالا ماهانه کمی بیش از 70 هزار تومان است پرداخت کند.   
 ششم: معلمان از نظر معیشتی و رفاهی شرایط خوبی ندارند، اما قشر فرهیخته ای هستند که از عزت نفس بالایی برخوردارند. دادن وعده های به رنگ سیاسی و گرفتاری های مالی آنها را دستمایه تبلیغات رسانه ای کردن، ظلم مضاعف به این قشر ارجمند است.
کارشناس مسائل آموزش و پرورش

باغاني و بهشتي به زندان اوين برده شدند

باغاني و بهشتي به زندان اوين برده شدند



  روز چهارشنبه 8 /2 /89 همسران علي اكبر باغاني و محمود بهشتي،دبير كل و سخنگوي كانون صنفي معلمان،به منظور پيگيري وضعيت همسران بازداشت شده ي خود،به دفتر پيگيري وزارت اطلاعات مراجعه نمودند. برپايه پاسخ ماموران، باغاني و بهشتي ديروز پس از احضار، به زندان اوين بند 209 برده شده اند.تاكنون نيز از سوي اين دو نفر هيچ تماسي صورت نگرفته است. گفتني است چند روز پيش بهشتي به خانواده ي خود گفته است كه اگر احضار او به بازداشت منجر شود،از لحظه ي بازداشت دست به اعتصاب غذا خواهد زد. 

۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

روند رو به ویرانی آموزش و پرورش ایران/ رسول بداقی معلم دربند

روند رو به ویرانی آموزش و پرورش ایران/ رسول بداقی معلم دربند

   در  جوامع بشری همواره توجه به فرزندان از نظر رشد جسمی و  پرورش استعدادهای فکری آنان از جایگاه ویژه ای برخوردار است  و سرلوحه زندگی خانواده و به دنبال آن سیاست کلان کشورهاست واگرچنین نباشد،نوع  بشر رو به نابودی خواهد رفت. آنچه  امروز در جامعه  و کشور ما مایه نگرانی است و هر انسان  آگاه و با تجربه ای را وادار به واکنش  می کند،بلای دردناک وخطرناکی است به نام :" روند روبه ويراني سيستم آموزش و پرورش ايران".
 یکی از ابعاد روحی انسان  معنویت است ؛ بی  گمان نیاز به رشد و پرورش این بعد،کمتراز توجه به بعد  مادی وی نمی باشد. می توان گفت آموزش و پرورش هر کشوری در حکم اکسیژن است . برای بدن موجود زنده، اکسیژن مایه حیات است.  اگر به او اکسیژن نرسد خواهد مرد و اگر اکسیژن ناسالم تنفس کند آرام آرام با مشکلات جدی روبرو خواهد شد وهنگامی به خود می آید، ونشانه های بیماری را در خود می شناسد که برای درمان دیر شده است.

آموزش و پرورش از سیستم ونهادهایی است که دست کم یک دوره 15 تا 20 ساله طول می کشد  که کارآمدی یا ناکارآمدی خود را نشان دهد . آموزش  وپرورش مانند بخش کشاورزی نیست که دریک دوره یک ساله، كشاورزمتوجه خرابی و اشکال در سیستم شده و از هدر رفتن سرمایه ،انرژی و وقت برای سال بعد جلوگیری کند و تلاش شود که برای سال آینده کاستی ها را برطرف کند.  بلکه آموزش وپرورش فرآیندی است انسانی و طولانی مدت، وآنگهی سرمایه آموزش و پرورش مصالح ساختمانی یا گندم ومیوه نیست که به آسانی آن را دور ریخته  و یا به عنوان ضایعات در صنایع دیگر از آن استفاده شود،بلکه سرمایه آموزش و پرورش "انسان" است که در صورت ناکارآمدی وتربیت نادرست مانند ویروس به جان سایر همنوعان افتاده ودیگران را نیز باخود به نابودی می کشاند.
  با طولانی بودن دوره بازدهی آموزش وپرورش برگشت  و اصلاح الگوی  آموزشی، نیاز به متخصصین  ورزیده و باتجربه ای دارد که در این سیستم  استخوان خرد کرده باشند. برکسی پوشیده نیست که یک انسان اجتماعی اگربخواهد درست زندگی کند وفردی مفید برای جامعه باشد ودر مسیر کمال حرکت کند تنها نیازهایش خوراک، پوشاک ومسکن نیست،بلکه به کمال رساندن انسانیت او مهمتر اززنده بودنش است و در واقع هر انسانی را باید در دوران نوجوانی و کودکی به مسیر انسانی رهنمون ساخت و این ممکن نیست مگر با آموزش وپرورش ؛ زیرا قوه ی ناطقه و ادراکات انسانی تقویت نمی شوند جز با آموزش وپرورش و آموزش وپرورش نیز تنها با تدبیر معلمان می تواند در این مسیر گام بردارد. بدیهی است چنانچه معلم تأمین نباشد وامنیت شغلی ومعیشتی نداشته باشد نقش و وظیفه خود را به درستی انجام نخواهد داد.
بی  گمان کم وکیف و کارآمدی یا ناکارآمدی این  آموزش وپرورش  را کسی نمی تواند  بهتر از معلمان واندیشمندان  این علم درک  کند ، زیرا از یک طرف معلمان در طول  روز با جوانان ونوجوانان  در اجتماعی به نام  مدرسه سر وکار بیشتری دارند  و از طرف دیگر، برای این  حرفه آموزش دیده اند. آنچه معلمان را بیشتر از هر چیز دیگری نگران کرده است ،پوچ گرایی و به بیراهه رفتن این سیستم است.
کانون صنفی معلمان ایران و شاخه های متعدد  آن در سراسر کشور بیش از یک دهه است  پیشروان جنبش بهبود سیستم آموزش و پرورش هستند و  به روش های گوناگونی مانند صدور بیانیه،نوشتن مقاله،گفتگوهای  بدون وقفه با مسئولین  عالی رتبه و نمایندگان  مجلس، انجام مصاحبه های فراوان با رسانه ها و نشست های صنفی با فرهنگیان، مشکلات و خطرات پیش و روی سیستم را به آگاهی همگان رسانده اند.
جا دارد که بار دیگر به اطلاع  ملت بزرگ و متمدن  ایران رسانده شود که آموزش وپرورش کشور در راستای تعلیم  وتربیت فرزندان این  مرز وبوم هم از دید کمی وهم از دید کیفی رو به نابودی می باشد.
ساختمان های فرسوده ، مدارس  کپری، نداشتن تجهیزات  آموزشی، استفاده از وسایل آموزشی قرون وسطایی، کتب درسی نارسا و غیر کاربردی، معلمان نگران، ناخشنود و ناراضی، دانش آموزان دلسرد  وخسته از آموزش همه ذره ایست از مشکلات بی شمار آموزش وپرورش کشور.
در حالی که در بسیاری از کشورها که قدمت استقلال  و ایجاد حکومت  در آنها از عمر بسیاری از سالمندان کشورمان  کمتر است ( کانادا،استرالیا،بحرین،و....)  از پیشرفته ترین سخت  افزارهای،نرم افزارها،لابراتوارهای زبان آموزی،رسانه  های الکتریکی و دیجیتالی در کلاس های  درس استفاده می شود، آموزش وپرورش ایران هنوز از روش  تخته سیاه  وگچ،شیوه معلم محوری ،روش سخنرانی  ومنبری استفاده می کند واز این متدهای منسوخ ونفرت ایجاد کن برای دانش آموز در این عصر با این همه توسعه  وپیشرفت در زمینه  های تکنولوژی آموزشی دست بردار نیست.
مدارس ایران به علت کمبود  سوخت و نبود سیستم  گرمایشی مناسب درزمستان ها یا به بهانه های واهی تعطیل  می شوند و یا فرزندان و اطفال معصوم  مجبورند در سرما پشت  نیمکت های یخ زده بنشینند و از سرما بلرزند. ودر آخر، فصل بهار و آزمونی به اسم نوبت آخر را سمبل کرده و سپس  فرزندان این مرزو بوم را بدون هیچ گونه برنامه ریزی درستی روانه کوچه ها و خیابان ها می کنند وبدین طریق نیز بیش از 3 ماه از عمر بیشتر دانش آموزان در هر سال تلف می شود و در واقع هدر رفتن این زمان بسان بسیاری چیزهای دیگر نمی تواند کمترین تأثیر را در توسعه وپیشرفت کشور داشته باشد.
وسایل ورزشی درمدارس ایران بدون اغراق در حد صفر می باشد. دانش آموزان این  کشور که خود  خدایان نفت وگاز  ومنابع طبیعی سرشار است ،هنوز از  داشتن زمین ورزشی،سالن ورزشی،وسایل ورزشی وحتی توپ مناسب بی بهره اند. در همه فصول سال با توپ 50 گرمی پلاستیکی که آن را از بقالی نزدیک مدرسه می خرند بر روی آسفالت  مشغول غلتاندن توپ هستند و مدام با همدیگر مشغول رد وبدل کردن حرف های رکیک هستند، آن وقت داد و فریاد بسیاری از مسئولین آموزش وپرورش گوش زمین وزمان را کر کرده که آموزش و پرورش در حال پرورش فرزندان این کشور است و به بهترین شیوه های ممکن آنها را برای زندگی در جامعه آماده می سازد و با ارائه آمارهای نادرست از پیشرفت علمی و کاهش افت تحصیلی، ژست های قهرمانانه به خود می گیرند .
در آموزش وپرورش ایران  از دروس مهم و شادی بخشی همچون ورزش ،تئاتر، سینما،موسیقی،نقاشی  و....که روح لطیف و  شاداب انسان را طراوت می بخشد خبری نیست . از ساعات  دروسی همچون مشاوره  ، هنر و تربیت  بدنی بسیاری از مدیران به عنوان فرصتی  برای خشنود کردن دوستان و اربابان خود  استفاده می نمایند و این ساعات  را به افرادی واگذار می کنندکه نه تخصصی  دارند ونه زحمت رفتن به کلاس درس  را به خود می دهند.
در آموزش وپرورش خشک و بی روح ایران  به هیچ عنوان خبری از گردش و بازدید علمی، پژوهش، کتابخوانی، مقاله نویسی، رقابت علمی و ورزشی و تشویق  های مادی ومعنوی نیست.
در این آموزش وپرورش آنچه به دانش آموز یاد داده می شود  کمترین پیوند را با مطالب ومتون دانشگاهی دارد که این نشان از ناآگاهی وناواردی برنامه ریزان و  تدوین کنندگان  کتب درسی می باشد.
بدبختانه باید گفت که آموزش  وپرورش ایران در کار  تعلیم وتربیت فرزندان  این دیار، مرجعیت علمی و آموزشی لازم راندارد. در ایران دانش آموزان دریافته اند که در کلاس های درس  وقت وانرژی آنان بیهوده به هدر می رود و استعدادشان هرز، که این دریافت درستی است.
در  مقطع متوسطه در بسیاری از دروس بودن ونبودن دانش آموز در کلاس درس، خواندن یا نخواندن  ،مرتب بودن یا نبودن وی برای مسئولین مهم نیست، آنچه مهم  است کمک مالی پدر ومادربه مدارس  و اعتراض نکردن  به شرایط موجود  می باشد.
امروزه  آنچه برای دانش آموز مرجعیت علمی دارد آموزش  های غیر مدرسه  ای مانند: ماهواره ، اینترنت، موبایل ،مدل های تیپ، لباس های وارداتی و آموزش های غیر رسمی و کلاسیک می باشد.
از طرفی دیگر روند افزایش بیکاری ،کسب معاش و  کار آموزی ها از طریق راههایی غیر  از تحصیل دانش به ناامیدی دانش آموزان از کلاس ومدرسه دامن زده و سبب دلسردی جوانان از نشستن بر پشت میز و نیمکت  می شود. همچنين با کمی  تأمل دیده می شود  که دست هایی در کار  است که از دانش آموزان مدارس صرفآ عمله هایی بی خرد و فرمانبردار ساخته شود...
برای نمونه می توان از ساخت 4000 هزار مدرسه  زیر نظر حوزه علمیه  برای تربیت مدیران آینده کشور نام  برد...
  افزایش روز افزون مراکز  فنی و حرفه ای، کاردانش، هنرستان های کارآموزی، آموزشگاههای آزاد وکاهش مدارس علوم انسانی نشانی بر این  مدعاست.
بی  محتواساختن کتاب های  درسی مانند: دانش اجتماعی،فلسفه،منطق،روان  شناسی،جامعه شناسی،تاریخ  جهان،تاریخ ایران و اقتصاد و... و حذف بسیاری از آنها در دبیرستان ها وهنرستان ها نشان دیگری از این سلطه و مقلد پروری می باشد.
زیرپاگذاشتن اصل سی ام قانون اساسی و دریافت پول از خانواده  ها به طور موذیانه و زوری ، افزایش روز به روز مدارس غیر انتفاعی و  پولی که عمدتآ از استانداردهای لازم آموزشی نیز بی بهره اند، در واقع چوب حراج بر همه داشته های آموزش و پرورش می باشد و نشان از آن دارد که آموزش وپرورش از آخرین اولویت های سیاست کلان مملکت بوده وهمه ی سرمایه ی کشور ... می شود.
امروزه  از درس فلسفه تنها زندگی برخی از فیلسوفان مسلمان به چشم می خورد. از تئوری های جامعه شناسی دانشمندان بزرگ دنیا در کتب درسی خبری نیست، از روانشناسی شخصیت ،روان شناسی یادگیری کودک و رشد ونظریات روان شناسان بزرگ دنیا در کتب درسی مطالب بسیار کمی گنجانده شده است.
در  کتاب های دینی، دانش آموزان با هیچ  دین دیگری آشنا نمی شوند تا در روبرو شدن با پیروان سایر ادیان بتوانند آگاهانه از دین خود دفاع کنند.
کتاب  های علوم انسانی دبیرستان برای رشته علوم انسانی روز به روز لاغرترشده  و دانش آموزان رشته های تجربی ،  ریاضی و کاردانش  از این مطالب بی بهره اند.
در  عصری که مسائل حقوق بشری، حقوق فردی، اجتماعی، خانوادگی، شغلی و بین  المللی یکی از چالش  برانگیزترین  مسائل افراد جامعه است آموزش وپرورش ایران از آشنا کردن دانش آموزان با اینگونه قوانین دریغ می ورزد.
کوتاه سخن اینکه: دانش آموزان ایرانی در جزیره ای کوچک از دانش و اندیشه نگهداری می شوند و چندین دهه است که چشم به راه تصمیماتی هستند که از ... برای آنان گرفته می شود وروز به روز این سیاست گسترش بیشتری می یابد.

رسول بداقی معلم زندانی، بند350 زندان اوین- اردیبهشت 1389


كانون صنفي معلمان ايران

بیانیه ي کانون صنفی معلمان تهران ( طیف صنفی ) به مناسبت روز ملی معلم ....

به نام خداوند جان و خرد
بیانیه  ي کانون صنفی معلمان تهران ( طیف صنفی ) به مناسبت روز
ملی معلم (اردیبهشت 89 )
                                 معلمان فرهیخته ، همکاران گرامی
            12 اردیبهشت روز ملی معلم را در حالی گرامی می داریم که همکاران عزیزمان ، فعالان صنفی ، هاشم خواستار در زندان وکیل آباد مشهد ( از بیماری قلبی و فشار خون بالا رنج می برد ) و فرزاد کمانگر و رسول بداقی در زندان اوین روز معلم را خواهند گذراند و روی دیگر سکه ی ، احترام دولتمردان به " مقام معلم " را به ما نشان می دهند.!! 


              در دنیای متمدن امروز نهادهای مدنی واسطه ی بین دولت و مردم هستند لذا برگزاری مناسبت های مربوط به صنف خود را برعهده دارند ، اما در کشور ما نه تنها دولت با تقاضا ی تجمع و راه پیمایی تشکل های صنفی مخالفت می کند و مانع استفاده ی آنان از حق قانونی شان می گردد ، بلکه فعالان صنفی را تحت فشار قرار می دهد و خود مناسبت ها را به طور صوری برگزار می کند .
            سال هاست که تشکل های صنفی معلمان حل ریشه ای و اساسی مشکلات معیشتی و منزلتی معلمان سراسر کشور را خواهانند و بارها با ارائه ی راه حل و 

پیشنهادهاي  راه گشا نظیر :
            اجرای کامل قانون نظام پرداخت هماهنگ حقوق / پرهیز از سیاست زدگی آموزش و پرورش / تاکید بر شایسته سالاری و عدم تبعیض جنسیتی / اجرای آموزش عمومی بر اساس اصل 30 قانون اساسی و عدم خصوصی سازی در آموزش و پرورش / اجرای مدیریت انتخابی / تقویت هویت ملی در کنار هویت دینی دانش آموزان / تدوین کتب درسی با توجه به علم روز و منطبق با استانداردهای جهانی / رفع توقیف ازهفته نامه ی " قلم معلم " / به رسمیت شناختن شورای هماهنگی تشکل های صنفی / پیوسته از دولتمردان می خواهند که خرد جمعی معلمان را در تصمیم گیری های کلان آموزش و پرورش دخالت دهند و به شعارهای خود ، جامه ی عمل بپوشانند .
             کارشناسان  امر تعلیم و تربیت نیک آگاهند که هرگونه تغییر و برنامه ریزی آموزشی ، بدون حضور پر رنگ معلم ، نتیجه بخش نخواهد بود و تا زمانی که امنیت شغلی و معیشتی معلمان به طور بنیادی حل نشود ، هیچ طرح آموزشی موفق نخواهد شد .
            با نگاهی گذرا به طرح های وزرای سابق آموزش و پرورش مانند : نجفی ( نظام ترمی واحدی ) مظفر ( مدرسه محوری ) حاجی ( مهندسی اصلاحات ) فرشیدی ( افزایش نیروهای تربیتی ) علی احمدی ( ساماندهی نیروی انسانی)به خوبی این مسئله روشن می گردد و اکنون حاجی بابایی با ( تغییر نظام آموزشی )!
            از آن جایی که " یونسکو " خواهان تحقق شعار  " آموزش برای زیستن " می باشد ، متاسفانه تاکنون هیچ یک از برنامه های مذکور و یا به عبارتی " آزمون و خطا ی " وزرای آموزش و پرورش نتوانسته این شعار را در کشور ما تحقق بخشد .ما هرساله شاهد فارغ التحصیلانی هستیم که مهارت لازم برای زیستن را کسب نکرده اند . لذا روز به روز به کجروی ها و انحرافات اجتماعی افزوده می شود . طبق اخبار جراید ، که مرتباً از سوی مسئولان ، تکذیب می شود ،  تعداد دانش آموزان معتاد رو به افزایش است!
            شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران عضو آموزش بین الملل ( ei ) است و عملکرد مسئولان کشور نسبت به معلمان را زیر نظر دارد ، لذا کانون صنفی معلمان تهران ( طیف صنفی ) از دولتمردان انتظار دارد چنان عمل کنند که آبروی کشور در آن جایگاه جهانی حفظ شود .
      همکاران گرامی
            اجرای قانون خدمات کشوری ( هرچند ناقص ) و افزایش حقوق از سال 78 تا کنون ، نتیجه ی زحمات شما ، تشکل ها و فعالان صنفی بوده است . طبق ماده ی 150 این قانون ، افزایش حقوق کارکنان دولت باید متناسب با تورم صورت گیرد . که در چند سال اخیر انجام نگرفته است به طوری که با شکایت تعدادی از همکاران بازنشسته به دیوان عدالت اداری ، در دادنامه ی شماره 377 تا 388 به تاریخ( 4 / 5 / 88 ) دولت محکوم شده است .
            ما بر این باوریم که دست یابی به اهداف صنفی تنها در سایه ی اتحاد و هم دلی و پیوستن به کانون های صنفی معلمان سراسر کشور میسر است و با سیاسی کاری و عافیت طلبی هرگز به مقصود نخواهیم رسید . تا زمانی که منتظر باشیم دیگران حق و حقوق ما را بگیرند ، اوضاع به همین منوال خواهد ما ند
      کانون صنفی معلمان تهران ( طیف صنفی )
      اردیبهشت 89