۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

محكوميت وزير صنايع احمدي نژاد به تقلب در ثبت اختراع ديگران به نام خود

رسوایی دیگر برای دولت نهم
وزیر صنایع(علی اكبر محرابيان) در ثبت اختراع شخص دیگر به اسم خود
تقلب کرد و در دادگاه محکوم شد


دادگاه عمومي تهران، با صدور حكمي ضمن تاييد تقلب در ثبت اختراع اتاق امن، ‌دستور به تغيير نام مخترعان داد به‌دنبال شكايت فرزاد سليمي از موسي مظلوم و علي اكبر محرابيان(وزير صنايع) مبني بر ثبت اختراع او توسط اين دو نامبرده به نام خودشان، دادگاه براساس شواهد تاييد كرد كه اختراع «اتاق امن زلزله» پيش از آنكه به نام محرابيان به ثبت برسد، توسط شاكي اختراع و طراحي شده بود و شاكي، اين طرح را سال 82 به شهرداري تهران و سال 83 به مطبوعات ارائه داده بود. بر اين اساس دادگاه نتيجه گرفت كه مقامات وقت شهرداري تهران با دريافت طرح، آن را به نام خود ثبت كرده‌اند. در نهايت دادگاه حكم به بطلان ثبت اختراع به نام محرابيان و همكارش داد و حق معنوي اختراع را از آن فرزاد سليمي و محمود حسيني دانست. مقامات وقت شهرداري تهران، پس از ثبت اختراع سليمي به نام خود، كتابي با همين عنوان (اتاق امن) نيز منتشر كرده و اين اختراع را تحت آن معرفي كردند. براساس مدارك ارائه شده به دادگاه، فرزاد سليمي سال 1382 اين طرح را به شهرداري تهران و مركز مديريت بحران شهر تهران ارائه داد اما مقامات وقت شهرداري ظاهرا از آن استقبال نكردند و سليمي را به مؤسساتي نظير مركز تحقيقات ساختمان و مسكن ارجاع دادند. سليمي و همكارش پس از آن، طرح خود را در مطبوعات منتشر كردند اما در كمال ناباوري شاهد مصادره طرح توسط مقامات وقت شهرداري تهران شدند. علي اكبر محرابيان پس از انجام آزمايش‌هايي روي طرح اتاق امن زلزله، آن را در اداره ثبت شركت‌ها و مالكيت صنعتي به نام خود و موسي مظلوم ثبت كرد و سپس كتابي تحت همان عنوان به چاپ رساند. فرزاد سليمي و همكارش سرانجام براي احياي حقوق خود نسبت به اين اختراع، به دادگاه عمومي شكايت كرده و خواستار لغو ثبت اختراع به نام محرابيان و مظلوم شدند و دادگاه نيز تاييد كرد كه طرح به ثبت رسيده توسط محرابيان، تقليدي از طرح سليمي بوده و هيچ نكته جديدي نداشته است، بنابراين طرح تنها بايد به نام سليمي و همكارش ثبت شود. در اين حكم، ثبت اختراع به نام محرابيان و مظلوم باطل اعلام شد. به تازگي نيز دادگاه تجديد نظر اين حكم را تاييد كرد و آن را قطعي خواند. اتاق امن زلزله، سازه‌اي است كه با نصب آن در يكي از اتاق‌هاي منازل مسكوني، آن اتاق در برابر زلزله‌هاي شديد مقاوم مي‌شود. شاكي، اين طرح را سال 82 به شهرداري تهران و سال 83 به مطبوعات ارائه داده بود .

** داش محمودو ایول ...
cnm
اطلاعات كاملتر...
نگاهی تازه به مقابله با زلزله: اتاق امن
موسی مظلوم، محمود احمدی نژاد، علی اکبر محرابیان


قیمت پشت جلد:
22000 ریال

موجودی: در حال حاضر در انبار موجود نیست.

مشخصات کتاب
تعداد صفحه: 180
نشر: دانشگاه علم و صنعت ایران (12 اردیبهشت، 1385)
شابک: 964-454-488-9
قطع کتاب: وزیری
وزن: 500 گرم
رتبه فروش در آدینه بوک: #5305 (
پرفروش ترین ها)



پرسش های کلیدی کروبی از وزیر اطلاعات

پرسش های کلیدی کروبی از وزیر اطلاعات
حجت السلام والمسلمین مهدی کروبی در نامه ای خطاب به غلامحسین اژه ای وزیر اطلاعات ضمن انتقاد نسبت به برخورد دستگاههای امنیتی با بازداشت شدگان و وضعیت ناخوشایند نگهداری آنان و طرح پرسش هایی کلیدی، خواستار آزادی زندانیان و آگاه کردن مسولان و مقام های طراز اول کشور نسبت به شرایط حاکم بر کشور شده است. کروبی چندی پیش نیز در نامه ای به آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه خواستار آزادی بازداشت شدگان حوادث اخیر شده بود. دفتر کروبی همچنین با اعلام شماره تلفنی از خانوادها خواسته بود برای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان با آنها تماس بگیرند.
متن نامه مهدی کروبی به وزیر اطلاعات که سایت سحام نیوز آن را منتشر کرده به این شرح است::

بسمه تعالي
حجت الاسلام‌و‌المسلمين جناب آقاي محسني اژ‌ه اي وزير محترم اطلاعات
با سلام و تقدير از زحمات شما و همکارانتان و دلسوزان وزارت اطلاعات اين روزها از آنچه که به ناحق بر مردم فهيم و با شعور ايران گذشت بسيار سخن گفتيم، ولي هنگامي که در اين ايام به گفت و گو با زجرکشيدگان روز‌‌هاي تلخ پس از انتخابات رياست‌جمهوري دهم که روزهايي را به جرم اعتراض به نتيجه يک انتخابات در زندان گذاراندند نشستم بسيار متاسف شدم از سرنوشتي که بر جمهوري اسلامي ايران مي‌گذرد. چنين بود که تصميم بر آن گرفتم تا با نگارش نام‌هاي از سر دلسوزي و دفاع از آرمان‌‌هاي بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران و خون پاک شهدا نکاتي را يادآور شوم.اما چرا شما را خطاب نامه دلسوزانه خود قرار دادم شايد بگوييد که بهتر بود به روساي سه قوه اعتراض و انتقاد خود را بيان مي‌کردم اما براي اين هم توضيحي دارم.
اول آنکه رياست محترم قوه مجريه را فردي برآمده از راي ملت نمي‌دانم و از انجا که دولت او را مشروع و قانوني نمي‌خوانم نام‌هاي هم به او نخواهم نوشت.
دوم آنکه جناب آقاي آيت الله سيد محمود‌هاشمي شاهرودي رياست محترم قوه قضائيه نيز در پايان دوران مسووليت خود به سر مي‌برد و اين روزها سخت مشغول روند انتقال مديريتي و چه بسا راحت شدن از هم و غم دنياست و
سوم آنکه جناب آقاي دکتر علي لاريجاني رياست محترم قوه مقننه نيز در مظان اتهام اصولگراياني است که او را به جرم آزاد انديشي به نقد مي‌کشند. پس چار‌هاي نبود جز انکه با شما به عنوان وزير اطلاعات کشور سخن بگويم.
از طرفي ديگر، اين را فراموش نمي‌کنم شما يک روحاني هستيد که سالها در قوه قضاييه حضور داشته و سوابق تان شما را فردي با تکليف و پايبند به اصول اعتقادي، ديني و قانون جمهوري اسلامي ايران معرفي مي‌کند.بنابراين جنابعالي که خود از دلسوزان نظام هستيد به خوبي به اين امر واقفيد که حفظ ثبات و امنيت نظام ريشه در تدوين برنامه‌‌هاي اطلاعاتي و امنيتي دارد که مبتني بر مصلحت عمومي جامعه و جلب رضايت احاد مردم براي حفظ منافع ملي باشد، اما آنچه که امروز شاهد آن هستيم با سوابقي که از شما عنوان کردم در تضاد وتناقض است.
اينک سيستم اطلاعاتي و امنيتي کشور به غير‌شفاف‌ترين و مخوف‌ترين ابزار براي سرکوب مردم تبديل شده است. هرچند که گلايه چنداني از شما نيست چرا که دستگاه‌هاي موازي گاه به نام اين وزارت خانه چنين اقداماتي را طراحي مي‌کنند ولي اين جاي بسي تاسف است که شما به عنوان وزير محترم اطلاعات هر بار نسبت به آن ابراز بي اطلاعي و سلب مسووليت مي‌کنيد و البته در مواردي اظهار داشتيد که اين اقدامات در حيطه اختيارات شما نبوده است. اينک دستگاه اطلاعات وامنيت با فراموش کردن مصلحت عمومي جامعه چنان عمل مي‌کند که به سختي مي‌توان از آن دفاع کرد و تنها بايد وجدان بيدار جامعه و شخص جنابعالي را به داوري دعوت کنم.آنچه که طي ماه‌هاي اخير بر مردم ايران گذشت آيا منطق با قانون و بر مصلحت منافع ملي بود.
آيا حوادث اخير تکرار همان ماجراي حمله وحشيانه به کوي دانشگاه و قتل‌‌هاي زنجير‌هاي از جمله کشته شدن آقاي فروهر و همسرش و قتل زهرا کاظمي نبود از آن حيث که هيچ گاه عاملان آن شناسايي نشدند و حتي پيگيري آن توسط مسوولان به فراموشي سپرده شد؛ اينک به نظر مي‌رسد که تاريخ در حال تکرار است. هرچند که اگر عوامل امنيتي و اطلاعاتي در سال‌هاي گذشته جهت حفظ و درک موقعيت نظام اسلامي وحقوق مدني مردم نسبت به شناسايي عوامل ريش‌هاي آن حوادث اقدام ميکردند و ريشه‌‌هاي فساد را مي‌خشکاندن ديگر شاهد تکرار حوادثي مشابه نبوديم.
عدم برخورد قاطع وزارت اطلاعات با عاملان حوادثي که در گذشته روي داد موجب آن شد تا يکسري عوامل خودسر رشد کرده و با خوراندن معجون وحشت و قدرت صرفا صورت مساله را پاک نموده و با استفاده از نجابت و گذشت مردم همه چيز را به فراموشي بسپارند تا اين آتش زير خاکستر و اين ميکروب خطرناک و ضد انساني و اين دمل چرکين در وقت مناسب و هرجا که قدرت ظهور و بروز پيدا مي‌کند بار ديگر جامعه را غافلگير کرده و چهره زشت و کريه خود را براي ايجاد رعب و وحشت و سرکوب مردم به نمايش بگذارد.
در چنين شرايطي است که هر حادثه غم انگيزي به مانند حوادث اخير روي دهد کسي مسوول انچه روي داده است نخواهد بود و همه از آن سلب مسووليت مي‌کنند. اين بر عهده وزارت اطلاعات است که عاملان اين حوادث را شناسايي و معرفي کند نه انکه با نمايش‌هايي خودساخته عاملان حوادث را به منافقين وتروريست‌هايي مجهوالهويه نسبت دهند.
چرا هيچ گاه اقداماتي که از سوي نيرو‌هاي تحت عنوان لباس شخصي‌ها و بسيج انجام مي‌شود مورد بررسي قرار نمي‌گيرد؟ چنين است که پس از روي دادن حادثه تلخ شهادت دختر بي گناه ندا آقا سلطان محمود احمدي نژاد در مقام رئيس دولت نهم به رياست قوه قضائيه نامه مي‌نوسيد و خواستار شناسايي عاملان قتل وي مي‌شود و يا انکه سرلشکر فيروز آبادي فرمانده کل نيرو‌هاي مسلح طي نگارش نام‌هاي به امام زمان (عج) از کشتار نيرو‌هاي تحت لواي خودش گلايه مي‌کند. اگر چنين باشد که هرگاه چنين حوادث تلخي روي دهند عامل آن هرگز شناسايي نخواهد شد و عوامل چنين حوادثي آزادانه زندگي کرده و البته تقويت هم مي‌شوند.
بنابراين اين وظيفه وزارت اطلاعات است که عاملان اين حوادث را شناسايي و يا از وقوع آن جلوگيري کند.جناب آقاي محسني اژ‌هاي متاسفم بگويم که درد‌ها بيشتر از آن است که اشاره شد. امروز دستگاه اطلاعاتي و امنيتي به مرکزي تبديل شده که شائبه‌هايي درباره عملکرد آن شکل مي‌گيرد. گاه احساس مي‌شود که مهم ترين دستگاه اطلاعاتي کشور آنچنان که بايد به رسالت خود عمل نمي‌کند و تمام توان خود را مصروف تنش‌‌هاي سياسي فعلي کرده است؛ گويا تنها ماموريت اين وزارتخانه اين است که در عرصه انتخاباتي تمام همت خود را براي حفاظت از يک فرد و حذف ديگران به کار بندد بي انکه پاسخگوي حوادثي که روي داده است باشد و در جهت احقاق حقوق تضييع شده مردم حرکت کند.
والاسفا که امروز دستگاه‌هاي موازي اطلاعات به بهانه عمل به رسالت دفاع از امنيت و ثبات نظام اقداماتي را انجام مي‌دهند که دل هر انساني را به درد مي‌آورد و جاي تعجب است که مسوولان اطلاعاتي کشور از آن بي‌خبر هستند و يا حساسيتي بدان نشان نمي‌دهند! امروز جوانان اين مرز و بوم را تحت عنوان نيروي امنيتي و اطلاعاتي کتک مي‌زنند و در بازداشت گاه‌هاي غيرقانوني نگهداري مي‌کنند و بدترين شکنجه‌ها روحي و رواني و رفتار‌هاي خشن را با آنها انجام مي‌دهند بي انکه پاسخگوي انچه تحت لواي نظام جمهوري اسلامي مي‌کنند باشند. اينک کار به جايي رسيده است که کساني که در زندان اوين به سر مي‌برند اين شانس حضور خود در اوين و گرفتار نشدن در بازداشتگاه‌هاي غير‌قانوني را رحمت خداوند مي‌نامند.
جناب آقاي محسني اژ‌ه اي آيا اين است رسالت امنيتي شما، که جوانان بي گناه ايراني را تنها به جرم اعتراض به انتخاباتي که نتيجه‌اش را قانوني و مشروع نمي‌دانند تحت عنوان نيروي امنيتي و اطلاعاتي در خيابان‌ها کتک زده و آغشته به خون به زندان‌ها منتقل کنند و ماهها بلاتکليفي را به آنان تحميل کرده و خانواده‌هايي را نگران سازنند. آيا اين است رافت اسلامي که دختران و پسران ما را در زندان‌ها به قتل برسانند و آن گاه از ارتکاب چنين جرمي سلب مسووليت کنند و آن گاه به مظلوم نمايي در دفاع از نيرو‌هاي خودسر و غير مسوول تحت لواي خود بپردازنند. آيا شما تاکنون به پشت در‌هاي زندان اوين و دادسراي انقلاب رفته‌ايد تا شاهد چشم‌‌هاي اشک بار مادران و پدران و يا همسران و فرزنداني باشيد که به دنبال کسب حتي کوچکترين خبري از زنده بودن عزيزانشان هستند؟
شما لحظ‌هاي خود را جاي آن پدران و مادران نگراني بگذاريد که اينک بيش از يکماه است که از فرزندان و يا همسران خود بي خبر هستند و آنگاه ماموران زندان اوين و دادسراي به جاي ياري رساندن به آنها براي رفع نگراني‌شان با پرخاشگري با آنان برخورد کرده و پراکنده‌شان مي‌کنند. تازه اين انچه است که پشت در‌هاي اوين مي‌گذرد و والاسفا که بسياري از خانواده‌ها حتي نمي‌دانند که فرزندان و يا همسرانشان در کجاي اين شهر نگهداري مي‌شوند و جاي تاسف است که امروز حتي مرجعي را نمي‌شناسند که بدان شکايت ببرند. چرا که قوه قضائيه سلب مسووليت مي‌کند و وزارت اطلاعات هم پاسخگو نيست.
آيا شما به عنوان وزير اطلاعات از سرنوشت کساني که مفقود شده‌اند و يا در زندان‌‌هاي غير رسمي کهريزک، شور آباد و سوله‌‌هاي اطراف شهر تهران نگهداري مي‌شوند خبر داريد؟ (به نقل از منابع موثق) آيا تاکنون بر رفتار‌هاي غير متعارف نيرو‌هاي نظامي و شبه‌نظامي با بازداشت شدگان قبل از انکه به زندان‌ها تحويل داده شوند نظارتي شده است؟ شما به عنوان وزير اطلاعات وجدان بيدار خود را به داوري دعوت کنيد و بگوييد که آيا گلوله گشودن به مردمي که اعتراضاتي ارام را برگزار کردند و بازداشت‌‌هاي گسترده انان، امري منطقي است.
آيا شما از اين رفتارها بي‌خبريد و يا اينکه شما هم به مانند ديگران مصلحت را بر پاسخگويي نمي‌دانيد؟ اين روزها اخبار ناگواري از تعداد كشته شدگان حوادث اخير به گوش مي‌رسد، ‌كساني كه هنوز خانواده‌هايشان از سرنوشتشان بي خبر هستند هرچند كه هيچ گاه از سوي مسوولان مربوطه آمار واقعي كشته شدگان حوادث اخير منتشر نشده است، ولي آيا شما نيز به عنوان وزير اطلاعات آمار دقيقي از كساني كه مفقود شده و كشته شده‌اند در اختيار نداريد؟ به نظر مي‌رسد كه مسوولان مي‌خواهند همواره به كتمان آمار واقعي كشته شدگان حوادث اخير بپردازنند ولي در هر صورت حداقل اجساد آنها را به خانواده‌هايشان تحويل دهيد.
من متاسفم باز بگويم از آنچه طي ماه‌هاي اخير بر مردم آگاه و فهيم ايران گذشت. اينك آنچه بر مردم ايران به ويژه زنان مي‌گذرد بسيار تاسف بار است، چنانچه همه شاهد آن بودند كه چگونه با باتوم به زنان حمله كرده و آنها را كتك زده و يا به داخل جوي‌ها پرت مي‌كنند، و والاسفا كه اين غم‌‌انگيز تر از آنچه است كه جنايتكاران صهيونيست با مردم مظلوم فلسطين انجام مي‌دهند چرا كه بنابر انچه كه در رسانه‌ها مشاهده مي‌كنيم حداقل صهيونيست‌‌هاي غاصب در برخورد با زنان ملاحظاتي دارند و اين هم به علت انعكاس بيروني رفتاشان است ولي متاسفانه ماموران جمهوري اسلامي ايران زنان را در مقابل چشم ديگران كتك مي‌زنند و گويي خود را نائبان بر حق خدا مي‌دانند كه گناهكاري را مجازات مي‌كنند واز انعكاس رفتارشان در دنيا و تاثيرش بر افكار عمومي جهاني ابايي ندارند.
شما در جايگاه مهم ترين وزير دولت هستيد و بايد پاسخگوي آنچه به ناحق بر مردم گذشت باشيد ولي متاسفم از اينکه هيچ گونه مرکزي از سوي نهاد‌هاي امنيتي و اطلاعاتي پاسخگوي مردم نيست و اين همان رفتاري است که از سوي قوه قضائيه نيز شاهد آن هستيم.شما بايد بدانيد که امروز اکثريت جامعه ما از اقشار تحصيل کرده هستند که با حقوق شرعي، قانوني و مدني خود آشنا مي‌باشند و همين حقوقشان را بدون کم و کاست مطالبه مي‌کنند. بنابراين من از شما به عنوان فردي که داراي سوابق مديرتي خوبي هستيد واينک نيز مسووليتي در اين دولت داريد سوال مي‌کنم که آيا مرکز و ستادي براي هماهنگي اقدامات موازي و گوناگون دستگاه قضايي و وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه جهت پاسخگويي به مردم وجود دارد تا خانواده‌‌هاي بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث اخير براي احقاق حقوق خود بدانجا مراجعه کنند؟ آيا آنچه امروز در برخورد با اعتراض‌‌هاي آرام مردم و شهروندان انجام مي‌شود از برخورد‌هاي خياباني تا بازداشت‌‌هاي غير قانوني و يا بازجويي‌‌هاي قرون وسطايي و اعترافاتي که گرفته مي‌شود منطبق با قوانين اسلامي و جاري کشور و قواعد دموکراسي و فرهنگ حاکم بردنياي امروز است؟
من از شما مي‌پرسم که آيا زندان در جمهوري اسلامي ايران تعريف مشخصي دارد و يا اينکه مي‌توان مردم را در مسجد، مدرسه و زير زمين ادارات و وزارت خانه‌ها بدون انکه خانواده‌هايشان و وکلاي مدافع و حتي دستگاه قضايي در جريان باشند روزها نگه داشت و شکنجه روحي کرد؟ آيا به نظر جنابعالي با اين گونه برخورد‌هاي خشن و سرکوب مردم مي‌توانيم جوابگوي حق و مطالبات مردم خودمان و چامعه جهاني باشيم؟ ايا شما به عنوان وزير محترم اطلاعات به واقع از پشت پرده نيرو‌هاي لباس شخصي که آزادانه از هيچ کوششي جهت سرکوب مردم دريغ ندارند و روز به روز گستاخانه تر با مردم برخورد مي‌کنند خبر نداريد؟


جناب آقاي محسني اژ‌ه اي به نظر مي‌رسد که بار سنگين اين مسووليت بر دوش شماست که در اين مقطع تاريخي پشت پرده اين باند‌‌هاي قدرت که اعتقادي به جمهوريت نظام را ندارند برملا کنيد و تخم فتنه را بخشکانيد تا چنانچه وزير کابينه بعدي نبوديد با خاطر‌هاي خوش در اذهان مردم از اين وزارت خانه نقل مکان کنيد. هيچ گاه فراموش نکيند که ايران امروز با ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي تفاوت‌‌هاي بسياري دارد. شما که بايد بهتر بدانيد ما در عصر ارتباطات قرار داريم و کوچکترين رفتار دروني ما انعکاس بيروني دارد.
بنابراين بدانيد که ديگر سر در زير برف کردن نتيج‌هاي را تغيير نمي‌دهد زيرا امروز مردم آگاه و هوشيار هستند و دنيا نيز چشم به ايران دوخته است. پس چرا بايد بهان‌هاي به دست دشمان بدهيم و يا کاري کنيم که مردم از نظام جمهوري اسلامي ايران سر برگردانند.
در آخر مي‌گويم از ما که گذشت اما خوب مي‌دانيد که ما به اسلام، ايران، ميراث گرانقدر امام (ره) و مردم کشور عشق مي‌ورزيم ولي شما براي انکه پاسخي براي وجدانتان، مردم، تاريخ و در قيامت داشته باشيد مسوولان و قدرت‌‌هاي بالاتر را از شرايطي که امروز بر کشور حاکم شده است آگاه کنيد. از سويي ديگر اين امري شايسته است که براي ر فع هر‌گونه شائبه‌هايي به شفاف سازي بپردازيد. هم خانواده‌هايي را از نگراني در آوريد و هم با توجه به انکه به مسائل پشت پرده دسترسي داريد و از شرايط شکننده کشور مطلع هستيد و امکان کالبدشکافي امور کشور در داخل و خارج برايتان مهيا است مردم را نيز در جريان واقعيت‌ها قرار دهيد و البته دنبال راه چار‌هاي براي خروج از بحران کنوني باشيد و الا مديريت روز‌هاي سخت رمضان، قدس، محرم و عاشورا و 22 بهمن برايتان دشوار خواهد بود.
نامه‌ام را با بياناتي از حضرت فاطمه زهرا (س) به پايان مي‌رسانم. آن حضرت در خبط‌هاي فرمودند: نخواستيم ولي بدانيد که پشت شتر خلافت زخم و بار آن کج است و اين بار با اين حال به منزل نمي‌رسد.
مهدي کروبي

جنبش راه سبز

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

آنهاحق دارند عصبانی باشند!

سرمقاله ی روزنامه ی آفتاب یزد
آنهاحق دارند عصبانی باشند!
ادبی - دست و پا زدن‌های عجیب چند رسانه پر سروصدا علیه ابوالفضل فاتح - از مسئولان رسانه‌ای ستاد انتخاباتی مهندس موسوی- ظاهرا یک نمونه است اما حاوی پیام جدی برای بسیاری از کسانی است که با بعضی افراد نیستند و به رقبای آنها، علاقمند هستند.
مجتبی واحدی سردبیر روزنامه ی آفتاب یزد در سرمقاله ی امروزاین روزنامه با عنوان «آنها حق دارند عصبانی باشند» ضمن طرح مطلب فوق آورده است آورده است:
تصور کنید همه انرژی خود را برای طراحی و پیاده نمودن یک سناریو صرف نموده‌اید و ناگهان با افشای یک دستور، سناریوی شما علیه خودتان به کار گرفته می‌شود. اگر این اتفاق بیفتد چه حالی به شما دست خواهد داد؟
وضعیت فرضی فوق، حالِ واقعی برخی رسانه‌ها و تریبون‌داران حامی دولت و رئیس آن است. آنها در خیال خود، جشن گرفته بودند که سناریوی مشایی می‌تواند هفته‌های طولانی موجب سرگرمی رسانه‌ها شود و اذهان همگان را از برخی حوادث و حواشی دردسرساز ماه‌های اخیر منحرف سازد.
این خوش خیالانِ کم شانس، گمان می‌کردند با پررنگ کردن کنترل شده حملات به انتصاب مشایی، از شدت حملات به »منصوب‌کننده مشایی« به خاطر برخی ادعاهای اثبات نشده در ایام انتخابات کاسته خواهد شد و کسی هم به دنبال بررسی بعضی پرونده‌های پرحرف و حدیث از عملکرد مالی دولت نهم در سال‌های 85 و 86 ( و احتمالا 87) نخواهد رفت.
سناریونویسانی که تصور می‌کردند »تدبیر بندگان خطاکار« می‌تواند از »تقدیر الهی« جلوگیری نماید خود را برای برگزاری دیرهنگام جشن پیروزی پس از فراموشی حوادث تاسف بار انتخابات آماده می‌کردند. آنها پس از چند روز از آغاز پروژه، متوجه شدند که اصلاح‌طلبان دست طرف مقابل را خوانده‌اند و موضوع مشایی را جدی نگرفته‌اند.
جدی نگرفتن »سوژه معاون اول« از سوی اصلاح طلبان به معنی شکست کسانی بود که گمان می‌کردند سرگرمی اصلاح‌طلبان به این سوژه، موجب غفلت آنها از تعقیب اعتراضات و مطالبات انتخاباتی خواهد شد. اما ظاهراً »سناریونویسان« ناامید نشدند و تصمیم گرفتند‌برای سرگرمی مردم، خودشان به بزرگنمایی موضوع بپردازند. خبررسانی‌های متعدد و افشای »اسرار مگو« از داخل جلسات هیئت دولت، روش بعدی این طیف از اصولگرایان بود. آنچه نقشه سناریونویسان را به صورت شفاف »لو« داد آن بود که اعتراض‌های واقعی از جمله انتقادات صریح مراجع تقلید به اندازه برخی خبرسازی‌ها و خبررسانی‌های ظاهراً غیرتمندانه اما کنترل شده درون سازمانی، در رسانه‌های متعلق به سناریونویسان انعکاس نداشت.
ظواهر امر نشان می‌داد که این سوژه قرار است تا روزها و هفته‌های آینده به عنوان داغ‌ترین خبر کشور مورد توجه باشد.
اما اقدام نایب رئیس اصولگرای مجلس در افشای دستور کتبی عالی‌ترین مقام نظام برای برکناری مشایی، ناگهان همه محاسبات را برهم‌زد زیرا همه می‌دانند احمدی‌نژاد در این عرصه نمی‌تواند مانند سایر عرصه‌ها برای به کرسی نشاندن حرف خود به هر قیمت تلاش کند ولذا به زودی، این پروژه از عرصه رسانه‌ای کشور حذف خواهد شد. پس ظاهراً سوژه‌های جدیدی لازم است تا شاید هدف از حاشیه‌سازی پیرامون سوژه مشایی از طریق سوژه‌های جدید محقق شود. بر همین اساس، تعدادی رسانه - که بهترین نام برای آنها روزی نامه است - بار دیگر مرتکب تخلف صریح از قانون شده‌اند و البته همزمان با ارتکاب تخلف، وجود منافذی در سیستم اطلاعاتی و امنیتی کشور را نیز آشکار ساخته‌اند. این رسانه‌ها، به ادعای خود اتهاماتی را متوجه برادر همسر مهندس موسوی نمودند و گروهی دیگر نیز مسئول رسانه‌ای ستاد انتخاباتی موسوی را ازاتهام افکنی‌های مهرورزانه خود بهره‌مند ساختند. آنچه به عنوان اعترافات و اتهامات دستگیر شدگان در رسانه‌های خاص منتشر می‌شود نه تنها جای نگرانی ندارد بلکه در نهایت به نفع دستگیر شدگان واصلاح طلبان خواهد بود زیرا اقدام غیرقانونی رسانه‌های خاص و سکوت نهادهای رسمی در برابر این قانون شکنی‌آشکار،‌در واقع ثابت‌کننده ادعای گروهی از اصلاح طلبان مبنی بر وجود نوعی پیوند میان گروهی از سیاست‌پیشگان مدعی اصولگرایی- عمدتاً حامیان دولت- با برخی حوادث و اقدامات پس از انتخابات می‌باشد.
ادعای هماهنگ تعدادی از سایت‌ها و روزنامه‌های حامی دولت علیه مدیر عامل سابق ایسنا و اقدامات مشابه- که براساس اطلاعات دریافتی، در روزهای آینده صورت خواهد گرفت- نیز، از سناریونویسان مستأصل حامی دولت مشکلی حل نخواهد کرد. زیرا آنها در سال‌های گذشته هم، این روش شاهانه را در پیش گرفته بودند که »هرکه با ما نیست بر ماست و باید برود.
« نگارنده بر این باور است که آنچه رئیس رژیم سابق ایران در خصوص مخالفان خود گفت ناشی از روحیه‌ای است که هم اکنون در بعضی افراد دیده می‌شود. آنها چون همه چیز را متعلق به خود می‌دانند با اقدامات خود به دنبال تشویق مخالفان و منتقدان هستند که »اگر آسودگی می‌خواهید یا عرصه‌سیاسی ایران را ترک کنید یا خاک ایران را وگرنه...«‌‌
دست و پا زدن‌های عجیب چند رسانه پر سروصدا علیه ابوالفضل فاتح - از مسئولان رسانه‌ای ستاد انتخاباتی مهندس موسوی- ظاهرا یک نمونه است اما حاوی پیام جدی برای بسیاری از کسانی است که با »بعضی افراد« نیستند و به رقبای آنها، علاقمند هستند. فاتح را بسیاری از فعالان سیاسی دو جناح می‌شناسند. او بنیانگذار خبرگزاری ایسنا بود و در پایان سال‌ها فعالیت موفق و موثر در این خبرگزاری نوپا، پس از انتخابات ریاست جمهوری‌سال 84 مسئولیت را واگذاشت تا براساس بورس اعطایی جهاد دانشگاهی به ادامه تحصیل بپردازد. او در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری به ستاد موسوی پیوست و برنامه تبلیغاتی کم خرج اما موثر این ستاد را با همراهی گروهی دیگر از جوانان بی ادعا پیگیری کرد. با پایان گرفتن فعالیت‌های انتخاباتی، او عازم محل تحصیل خود - انگلستان - بود که به صورت ناگهانی با حکم ممنوعیت خروج از کشور مواجه شد. این حکم با پیگیری افرادی که هیچ یک از آنها وابستگی به جناح اصلاح طلب نداشتند لغو و فاتح با تاخیری دو هفته‌ای از کشور خارج شد.
دو هفته پس از خروج مدیر عامل سابق ایسنا از کشور، یکی از لابی‌کنندگان برای رفع مشکل فاتح، خبری را افشا کرد که امکان »کش دادن« سوژه مشایی را منتفی می‌کرد. این خبر صدور دستور کتبی رهبری برای برکناری معاون اول احمدی نژاد بود. سناریونویسان پروژه مشایی که از افشا کننده این خبر به شدت عصبانی شدند فرصت را غنیمت شمردند تا هم از فاتح انتقام بگیرند و هم از کسی که برای حل مشکل او، به رایزنی پرداخت و افشاگری اخیر او در خصوص دستور کتبی مقام رهبری، محاسبات سناریونویسان برای بهره‌برداری طولانی مدت از »سوژه مشایی« را برهم زد!
اما اتهام افکنی‌های طنز آلود برخی رسانه‌های حامی دولت علیه این مسئول رسانه ای ستاد موسوی، یک هدف دیگر را نیز تعقیب می‌کند. این هدف ارسال پیام شاهانه برای مخالفان و منتقدان بعضی سناریونویسان است که »هر کس دیدگاه این مدعیان اصولگرایی را قبول ندارد تا زمانی که دست از فعالیت برندارد از هیچ‌گونه امنیتی برخوردار نیست«.
به صورت خاص، اشخاصی مانند فاتح بایستی این پیام را بگیرند و برای آسودگی از خطرات مختلف، به ایران بازنگردند یا روزی به ایران برگردند که سیاست را برای همیشه ترک کرده‌اند!
این، همان پیامی است که مبدع آن هم‌اکنون سی سال است زیر خروارها خاک، پاسخگوی اقدامات و اظهارات خودپسندانه می‌باشد. او که مخالفان خویش را به رفتن از ایران تشویق می‌کرد این توفیق را نداشت که در خاک مقدس ایران دفن شود و قاعدتاً هر کس که به آن خصلت شاهانه مبتلا شود سرنوشتی غیر از این نخواهد داشت.
حضرات حق دارند عصبانی باشند اما ظاهراً یک نکته را فراموش کرده‌اند که صاحب این خاک و مُلک، کسی نیست جز ملت ایران؛ همان ملتی که در عین فروتنی، همیشه در برابر خودپسندان ایستاد و در آینده نیز خواهد ایستاد. پس ای کاش عصبانیت مفرط، چشم آقایان را بر بعضی حقایق نبندد که هم عرض خود را خواهند برد و هم ملت را به زحمت خواهند انداخت.

یادداشت یک سردار سپاه درباره محسن روح‌الامینی

یادداشت یک سردار سپاه درباره محسن روح‌الامینی
حسین علایی، رئیس سابق ستادکل نیروهای مسلح و فرمانده نیروی دریایی سپاه در زمان جنگ است. او از دوستان پدر محسن روح‌الامینی است و روایتش را از مرگ او در این یادداشت نوشته است. سراج میردامادی این یادداشت را در وبلاگش منتشر کرده و گفته که علایی این نوشته را به روزنامه‌های ایران داده و کسی چاپش نکرده است.
آدم می‌بیند که با پدر روح‌الامینی که از مقمات نظام است و کلی آشنا و پارتی دارد، تقریباً همان برخوردی شده که با صدها مادر و پدر دیگر. یادداشت خیلی خواندنی است.بسم الله الرحمن الرحیمشهید مظلومبعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعترضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.بسیار متعجب شدم، زیرا آقای روح الامینی را که از سالیان دراز می شناسم فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است.
او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!.صبح جمعه ۲/۵/۱۳۸۸ به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم.
دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده¬اند. افرادی که هم اکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی، حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدر، رئیس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی، از دفتر رهبری، رجبی معمار، رئیس شبکه پنج سیما، علی عسگری، معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.به آقای روح الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم.
در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را اینگونه برایم تشریح کرد: بر اساس اطلاعات دریافتی این دوروزه، محسن را در روز پنج شنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباس شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می نمایند.
سپس این آیه قرآن را قرائت کرد:
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء – آیه ۱۰۰).
و ادامه داد، ًمن از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هرکدام از خود سلب مسؤلیت می کردند. دو هفته را اینگونه سپری کردم، به هرکجا سر می زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبرو می شدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر ۴ میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می دهم.
در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد.
از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می کنم. من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند و مرا بترساند، بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم را می دهد.
راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتیکه گرفته اند مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده اند. جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته اند.
با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند.
برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم. ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی دادند و بهانه می آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود، من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد.
بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن های مردم باشید.
آقای روح الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آنرا به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته اند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می-خواستیم؟ من رفیق شهید دقایقی هستم، هیچگاه لبخند او را از یاد نمی برم.
او با لبخند خود، از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آنها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را بوجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند. به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتیکه احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد، زیرا با محبت با او رفتار شد.
ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده اند که جوان سالم حزب اللهی را دستگیر می کنند و جنازه او را تحویل خانواده اش می دهند. آنهم تعهد می گیرند که کفن و دفن به گونه ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آنقدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می ترسد؟دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می گفت:
به خاطر مبارزه با بیماری های عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی سیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندان های تهران فرستاده ایم.
با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.او می گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می¬گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده¬ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند نه این که در بلاتکلیفی بسر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت شدگان حفظ می¬شود و آنها در خطر جانی قرار ندارند.با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم:
و مـــن قتـــل مظـــلوماً فقـــد جعــلنا لولیــه سلــطانا(اسراء - ۳۳) .
البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می گفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رئیس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه ۲۲۲ که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم، تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود.
آنها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می گفت: یکی بخر ۲ تا ببر.در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنـا لله و إنـا إلیه راجــعون.

حسین علائی جمعه

دوم مردادماه ۱۳۸۸
آق بهمن

پیام تسلیت رضایی به خانواده روح الامینی

فرزند مشاور ارشد رضایی در اوین به شهادت رسید؛
پیام تسلیت رضایی به خانواده روح الامینی



سحام نیوز ــ محسن رضایی شهادت فرزند دکتر عبدالحسین روح الامین در زندان اوین را تسلیت گفت . در این پیام امده است : گرچه قلب مومن و ضمير متوکل جنابعالي نياز به تسليت ندارد ليکن بر خود فرض مي دانم تا مراتب همدردي خود را به مناسبت عروج غيرمنتظره فرزند دلبندتان، "محسن" ابراز دارم. اميد است خداوند متعال روح اين عزيز سفر کرده را در جوار رحمت واسعه خود مأوا دهد و اين مصيبت را مايه تعالي معنوي جنابعالي قرار داده، به شما و عموم بازماندگان به ويژه مادر مومنه و فداکار، برادران متعهد و خواهر ارجمندش، صبر، اجر و دوام توفيق کرامت فرمايد.

به گزارش سحام نیوز خانواده محسن روح‌الاميني خبر شهادت فرزند خود را دو شب قبل در يک تماس تلفني دريافت کرده‌اند و به آنها اعلام شده که براي تحويل جسد مراجعه کنند. دکتر روح الاميني پس از آغاز کار دولت احمدي‌نژاد به رياست انستيتور پاستور رسيد و در انتخابات اخير نيز از اعضاي حلقه اصلي مشاوران محسن رضايي بود. محسن، در تجمعات روز 18 تير دستگير مي‌شود و با آنکه به خانواده‌ي او اعلام شده بود فرزندشان به زودي آزاد مي‌شود، آنها شب گذشته خبر درگذشت او را دريافت کردند.

۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

آیت‌الله بیات زنجانی:اگر اعترافی اخذ شود دلیل پاکی بازداشت‌شدگان است

آیت‌الله بیات زنجانی:
اگر اعترافی اخذ شود دلیل پاکی بازداشت‌شدگان است
دویچه‌وله
آیت‌الله بیات زنجانی ضمن دفاع از مواضع هاشمی رفسنجانی، وی و کروبی را از معدود سرمایه‌های انقلاب خواند. به گفته‌ی زنجانی، هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار، تخلف از قانون است. وی مشروعیت نظام را در گرو رأی مردم دانسته است.
آیت‌الله اسدالله بیات زنجانی، یک مرجع تقلید شعیه و از نمایندگان دوره‌های گذشته‌ی مجلس ایران است. وی در سخنان خود پیرامون مواضع اکبر هشمی رفسنجانی در مورد رویدادهای اخیر پس از انتخابات که خبرگزار ایلنا آن‌را منتشر کرده است، با دفاع کامل از رئیس مجمع تشخیص نظام و مهدی کروبی، آنان را در زمره «یاران اصیل انقلاب» دانسته و منتقدان هاشمی را «سیلی‌خوردگان از امام» خوانده است.
وی در بخشی از سخنان خود، منتقدان هاشمی و کروبی را به شدت به باد انتقاد گرفته که «این افرادی که امروز مثل بلبل حرف‌هایی علیه شخصیت‌های انقلاب را می‌زنند اگر یک روز در زندان شاه بودند نه تنها خودشان را از دست می‌دادند حتی مکان امام (ره) و اسرار ایشان را لو می‌دادند و خیلی از مسایل را بیان می‌کردند.»
بیات «تخریب شخصیت‌های اصیل انقلاب» را تخریب قرائتی از نظام دینی می‌داند که آیت‌الله خمینی آن‌را پایه‌گذاری کرده است. به گفته وی، «وقتی آن قرائت از نظام دینی خراب شد، جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی تبدیل می‌شود و چیزی می‌شود مانند بسیاری از حکومت‌های التقاطی به نام اسلام».
بیات زنجانی در این بخش از سخنان خود، به جبهه‌ی کسانی می‌پیوندد که با روند کنونی، جمهوریت نظام را در خطر می‌دانند و معتقدند جریانی برگرفته از برداشت‌های تندروانه گروهی از اسلام که اتفاقا اعتقادی به جمهوریت نیز ندارند، تلاش می‌کند حکومتی اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند.
این موضوع در مبارزات انتخاباتی سال ۸۴ نیز برجسته شد. زمانی که محمود احمدی‌نژاد برای نخستین بار نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد، گروهی از منتقدان او معتقد بودند که وی در سخنان خود در مورد حکومت، همواره از عبارت “حکومت اسلامی” به‌جای “جمهوری اسلامی” استفاده می‌کند.



«مشروعیت در گرو اعتماد مردم»
در نگاه هاشمی رفسنجانی که در نماز جمعه مطرح شد، مشروعیت نظام را مردم تعیین می‌کنند. این دیدگاه به شدت مورد انتقاد محمد یزدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار گرفت. وی مشروعیت حکومت اسلامی را از آن خدا دانست و مردم را تنها تعیین‌کننده مقبولیت حکومت خواند. احمد خاتمی، عضو خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران نیز در تازه‌ترین سخنرانی خود، مشروعیت همه در نظام اسلامی را با ولی‌فقیه دانسته است.

بیات زنجانی در مقابل، تخریب‌کنندگان هاشمی را “مقلد ماوردی” نامیده و به جریان ردصلاحیت‌ها اشاره کرده است: «یکی از آقایان به خود من صراحتا گفت که ”اهل حل و عقد ۷ نفر هستند ما ۱۲ نفر“!!» به اعتقاد زنجانی، «”تغلب” مشروعیت را درست نمی‌کند و قدرت مشروعیت‌آور نیست. مشروعیت باید با اعتماد مردم به‌دست بیاید و با توصیه و استخلاف مشروعیت به‌وجود نمی‌آید.»


“اعترافات”
موضوع دیگری که در روزهای اخیر بارها در رسانه‌ها مطرح‌شده، احتمال پخش “اعترافات” دستگیرشدگان در حاشیه‌ی ناآرامی‌های اخیر در تهران است. بسیاری از منتقدان، استفاده از این شیوه برای اغنای افکار عمومی را شیوه‌ای “نخ‌نماشده” می‌دانند.

بیات زنجانی پا را از این حد فراتر می‌گذارد. وی که خود مرجع تقلید است، در خصوص مبنای شرعی و قانونی چنین “اعترافاتی”، به اصول ۳۲ و ۳۸ قانون اساسی ایران، در خصوص نحوه‌ی بازداشت افراد و شکنجه برای گرفتن اقرار و اعتراف، اشاره می‌کند. زنجانی می‌گوید: «هیچکس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون آن‌را معین می‌کند». وی در خصوص شکنجه تاکید دارد که «هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است و متخلف از این اصول طبق قانون مجازات می‌شود به همین دلیل اگر صدا وسیما این‌گونه اعترافات را پخش کند متخلف است و نیز اگر دستگاه قضایی در اخذ این اعترافات نقش داشته باشد نیز متخلف است.»
آیت‌الله بیات زنجانی مطرح‌شدن این دست موضوعات را موجب خدشه‌دارشدن «ذهنیت عامه مردم به انسان‌های خدوم» انقلاب ایران می‌داند. به گفته او «اگر اعترافی اخذ شود دلیل “بری” بودن و پاکی بازداشت‌شدگان است. با این‌گونه برخوردها نمی‌توان کسی یا اندیشه‌ای را محکوم کرد و من توصیه می‌‌کنم که آقایان اخلاق را رعایت کنند و هشدار می‌دهم که از انتقام خداوند بترسند و باید سرنوشت قدرت‌های بزرگ مانند شوروی برای آنها درس عبرتی باشد.»

طرح احمدی نژاد برای مادام العمر شدن ریاست جمهوری

طرح احمدی نژاد برای مادام العمر شدن ریاست جمهوری

سلام: درجلسه انتخاباتي مهمي كه با حضور محمود احمدي نژاد، مجتبي هاشمي ثمره، اسفنديار رحيم مشايي، غلام حسين الهام و برخي نمايندگان مجلس كه مورد اعتماد احمدي نژاد هستند، چون آقا تهراني و اسماعيل كوثري و چند تن از مسئولان مهم ستاد انتخاباتي محمود احمدي نژاد برگزار شده است، احمدي نژاد از قصد خود براي تغيير قانون اساسي خبر داده و گفته است كه هيچ معنايي ندارد رياست جمهوري در ايران دو دوره يي باشد و همانگونه كه نمايندگي مجلس در ايران نامحدود است، دوران رياست جمهوري هم بايد نامحدود باشد.



در اين جلسه انتخاباتي كه چند روز پيش از استعفاي مجتبي هاشمي ثمره از مقام مشاورت رياست جمهوري برگزار شده است، احمدي نژاد گفته است كه ماموريت همه طرفداران دولت به ويژه نمايندگان مجلس اين است كه زمزمه هاي تغيير قانون اساسي را سر بدهند.در اين جلسه غلام حسين الهام با طرح مباحث حقوقي و اسماعيل كوثري با طرح مباحث سياسي گفته اند كه در سال آخر رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني هم برخي نمايندگان در مجلس نطق كردند و گفتند كه مي بايستي شرايط قانوني براي حذف محدوديت دو دوره يي انتخابات رياست جمهوري فراهم شود اما افكار عمومي، احزاب و گروههاي سياسي ازاين ايده استقبال نكردند لذا طرح ياد شده در همان ابتدا مسكوت گذاشته شد.
احمدي نژاد پاسخ مي دهد اشتباه آنان اين بود كه طرح شان را پيگيري نكردند و مي بينيد كه تاوان آنرا هم پس مي دهند كه انشاالله در دوره دوم تمامي پست هاي سياسي و مراكز مهم مالي را كه در اختيار آنان است، از دست شان خارج مي كنيم و در اختيار خود خواهيم گرفت.
احمدي نژاد مي افزايد: البته آنان در انتخابات شوراي شهر دوم هم همين اشتباه استراتژيك را مرتكب شدند و در واقع با برگزاري آن انتخابات در حاليكه مي توانستند فضا را مديريت كنند، ولي اين كار را نكردند و يك سنگر مهم را از دست دادند و آن سنگر سكوي پرش ما به مراحل بعدي شد و اكنون به جايي رسيده ايم كه آنان ديگر از نظر سياسي مرده اند و كارشان تمام است. و البته اين سنگر هم سكوي پرش ما به مرحله نهايي خواهد بود.احمدي نژاد سپس به تجارب سياسي خود اشاره مي كند و مي گويد البته فكر نكنيد به اين راحتي به اينجاها رسيده ايم. كساني كه به ظاهر دوست ما هستند اما در پشت ديوار خانه مان « اشاره به مجلس » مي نشينند و طرح مي دهند كه مثلاً به بهانه تجميع انتخابات طول دوره رياست جمهوري بنده را كم بكنند تا شايد زودتر از دست من خلاص شوند، اما ديديد كه به نتيجه نرسيدند و نمي دانستند كه ما حالا حالا ها در خدمت آنان خواهيم بود. در اين لحظه حضار مي خندند و احمدي نژاد ادامه مي دهد اولين اشتباه در سياست آخرين اشتباه هم خواهد بود.
به نظر شما چرا هرچقدر به ما فشار آوردند كه يكي از نزديكترين همراهان حاضر در اين جمع « اشاره به مشايي » را از قطار دولت پياده كنيم، زير بار نرفتيم؟ چون اگر زير بار مي رفتيم داستان ادامه پيدا مي كرد و روياي كساني كه مي خواستند زمستان ٨٧ دولت را از اكثريت بيندازند تحقق پيدا مي كرد و شكست طرح آنان به خاطر ايستادگي ما بود وگرنه معلوم نبود اين دولت الان به چه سرانجامي رسيده بود.
احمدي نژاد مي گويد كساني بودند كه مي خواستند با اختياراتي كه با امضاي ما به دست آورده بودند با اين تصور كه از قدرت فراواني برخوردارند مسير پرونده هسته يي را عوض كنند ولي ديديد نتوانستند و ناچار صحنه را ترك كردند هرچند اكنون در جاي ديگري مشغول حفر سنگر براي مقابله با دولت اند و برخلاف قول و قرارها، كارهايي مي كنند كه قول داده بودند، انجام ندهند كه البته اين اقدامات از ديد ما پنهان نيست و ان را به حسابشان ميگذاريم.
احمدي نژاد به ماجراي كردان اشاره مي كند و مي گويد البته در جاهاي ديگري هم گفته ام و مي گويم من حاضر بودم جناب كردان را در كابينه دهم هم جا بدهم و اگر مجلس استيضاح نكرده بود قطعاً او اكنون وزير كشور باقي مانده بود چرا كه همه شما مي دانيد من در عزل و نصب مقامات دولت هيچ ملاحظه يي ندارم .
اما به همان ميزان هم كه از ناحيه خارج حتي آن بالايي ها يا قم به بنده براي عزل و نصب ها توصيه يا فشار وارد شود من زير بار نمي روم ومحترمانه مي گويم شما يا كاره يي نيستيد كه در اين صورت الزامي به پذيرش راي شما ندارم و اگر هم قانون به شما اجازه عزل و نصب داده است، خوب خودتان از اختيار قانوني تان استفاده كنيد چرا مي خواهيد بنده مايه بگذارم
درحاليكه به همكارانم اعتماد كامل دارم.احمدي نژاد مي افزايد: البته به شما بگويم من برخي از اين آدم ها را از عرصه خارج كرده ام، فعلاً با برخي مدار مي كنم تا موقع مناسب اش برسد و آنان را غربال خواهم كرد و يك سرندي را با سوراخ هاي ريز درست كرده ام كه آدم ها به اين راحتي ها نتوانند از آن عبور كنند. هركس از اين سرند عبور كرد دوست ما محسوب مي شود ولاغير!الهام پاسخ مي دهد كه اما تغيير قانون اساسي شرايطي دارد كه ممكن است با مقاومت مجلس مواجه شود.
احمدي نژاد مي گويد كه ما بايد ازتجارب دوستان مان در آمريكاي لاتين ياد بگيريم. مگر آقاي چاوز نبود كه با مقاومت وصف ناشدني همين تغييرات را در قانون اساسي خودشان اعمال كردند پس ما هم مي توانيم چنين اقداماتي را انجام دهيم فقط يك شرط دارد و آن هم نترسيدن است.بر اساس این گزارش احمدي نژاد به حاضران مي گويد
برنامه انتخابات رياست جمهوري دوره دهم به گونه يي مديريت شده است كه پيروزي ما درآن قطعي است و ما اهدافي بسيار فراتر از اين انتخابات درايم كه از جمله آن به دست گرفتن برخي مراكز مالي مهم نظير ... است
چرا كه هيچ دليلي ندارد چنين مراكزي خارج از اختيار دولت باشد.